{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part7

_خودت رو کنترل کن، جونگو!
_مگه دروغ میگم، ههسو؟ جز اینه که میخواد بهخاطر پولِ طرف، من رو بده
بهش؟! میگه باباش یه تاجره... خب، به من چه؟ من هم خودم یه نوازندهام و
بهعنوان یه نوازنده شغل و درآمد خوبی هم دارم... آییش! میخوام فرار کنم؛ اما
مردم چی میگن؟ پسفردا تو روزنامهها اخبارش پخش میشه... جئون
جونگکوک، نوازندهی مشهور رادیویی، که بهلطف پدرش و ازدواج اجباری از
خونه فرار کرد و از گشنگی مرد!هیچکس به یه امگای فراری، حتی معروف،
جای خواب و غذا نمیده و هیچکسی هم رازی نمیشه به یه نوازندهی فراری
شغل بده و حتی اگر بخوام بعد از فرارم، بهعنوان یه نوازنده کار کنم، اون دیر یا
زود پیدام میکنه و اینبار خودش بهفاکم میده، نه هیچ آلفای دیگهای! یه امگا
چهجوری دوام بیاره و کار بکنه بین تموم این آلفاهای لعنتیای که با دیدن یه
امگا، اون هم از نوع خاص مثل من، فقط به فکر کردنش میاُفتن؟! از همهی
اینها بگذریم... من خودم کس دیگهای رو دوست دارم ههسو
دیدگاه ها (۰)

part6 وسط کشیده بود و جونگکوک هم بعد یه دعوای سخت، از خونه ب...

part5 حتماً برای تولهی کوچولوش خیلی سخت بود که نتونه به گرگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط