{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خيرخواهي

خيرخواهي
شخصي از خيابان مي ‌‌گذشت ، از جوانكي‌ كه سر راهش بود و گريه مي‌ كرد علت ناراحتي ‌اش را پرسيد : جوانك گفت : « براي‌ رفتن به سينما 2 سكه جمع كرده بودم اما جواني آمد و يك سكه را از دستم قاپيد » سپس با دست ،
به جواني كه كمي دور تر از آن ‌ها ايستاده بود اشاره كرد .
آن مرد از او پرسيد : « براي كمك فرياد نزدي ؟ »
جوانك گفت : چرا و صداي‌ هق ‌هق او شديد تر شد .
مرد كه او را با مهرباني نوازش مي‌ كرد ، ادامه داد : هيچ ‌كس صداي تو را نشنيد ؟
جوانك گريه ‌كنان گفت : نه
مرد پرسيد : ديگر بلند تر از اين نمي‌ تواني ‌فرياد بزني ؟
جوانك گفت : نه ! و از آن ‌جا كه مرد لبخند مي ‌زد با اميد تازه ‌اي‌ به او نگاه كرد .
« پس اين يكي‌ را هم بي‌ خيال شو ! » مرد اين را گفت و آخرين سكه را هم از دستش‌ گرفت و با بي ‌توجهي به را‌هش ادامه داد و رفت .
(کجای دنیا دیگه از این آدما پیدا میشه که از حق مردم دفاع کنند؟،نکنه اونا مردن..؟)
دیدگاه ها (۳)

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وپنجم | پدرصدای قدم‌ها از بیرون نزدیک‌تر...

{تکپارتی}....... صدای داد و فریاد هایشون خونه را پر کرده بود...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۱۰ا.ت با بدنی که از گ...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

چند پارتی جونگ کوک

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

FALLEN ECHOESPart 11هیونجین آن شب تا دیر وقت بیدار ماند.صدای...

«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد»پارت۳(سونگمین با عصبانیت به آشپز...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط