چشمانت روببندوفقط خودت روجای من بزار حس میکنی چقدرتنهایم،
چشمانت روببندوفقط خودت روجای من بزار حس میکنی چقدرتنهایم،،،،
وقتی میان این همه آدمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد،،،،
وقتی آغوشی نیست که ازهمه دلخستگی هادربغل بگیرم،،،،
وقتی دستهای گرم نیست که دستانم راشریک شون یااشکانم باسره انگشت هم دلی روپاک،،،،،،،
وقتی چشمی نیست که دراین دنیابرای من پلک نمیزند،،،،،،
وقتی صدایی نیست که خستگیهایم روبالحن گرمش مرادلداری دهد،،،،،،،
وقتی هیچ گوشی نیست که این همه دلنوشته رابخوند،،،،،،،
توحس میکنی من تنهاییم؟
وقتی میان این همه آدمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد،،،،
وقتی آغوشی نیست که ازهمه دلخستگی هادربغل بگیرم،،،،
وقتی دستهای گرم نیست که دستانم راشریک شون یااشکانم باسره انگشت هم دلی روپاک،،،،،،،
وقتی چشمی نیست که دراین دنیابرای من پلک نمیزند،،،،،،
وقتی صدایی نیست که خستگیهایم روبالحن گرمش مرادلداری دهد،،،،،،،
وقتی هیچ گوشی نیست که این همه دلنوشته رابخوند،،،،،،،
توحس میکنی من تنهاییم؟
- ۲۵۸
- ۲۷ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط