یکی پنجهٔ آهنین راست کرد

یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
که با شیر زورآوری خواست کرد

چو شیرش به سرپنجه در خود کشید
دگر زور در پنجه در خود ندید

یکی گفتش آخر چه خسبی چو زن؟
به سرپنجه آهنینش بزن

شنیدم که مسکین در آن زیر گفت
نشاید بدین پنجه با شیر گفت

چو بر عقل دانا شود عشق چیر
همان پنجه آهنین است و شیر

تو در پنجه شیر مرد اوژنی
چه سودت کند پنجهٔ آهنی؟

چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی
که در دست چوگان اسیر است گوی

سعدی
دیدگاه ها (۳)

ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفتگوی از همه خوبان بربودی به لطافت...

‌ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفتگوی از همه خوبان بربودی به لطاف...

بنی آدم اعضای یکدیگرند . . .

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

همچو مریم گوی پیش از فوت ملکنقش را کالعوذ بالرحمن منکدید مری...

تولدت مبارک مرضیه جان

فال امروز شنبه 22 فروردین 94 شنبه 11 آوریل 2015فال حافظفال ر...

فال امروز چهارشنبه 2 مهر 93 چهارشنبه 24 سپتامبر 2014فال حافظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط