{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی بود که از یک چشم و یک پا محروم بود.

پادشاهی بود که از یک چشم و یک پا محروم بود.


روزی پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند نقاشی زیبایی بکشند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟! سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد.
او پادشاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده!

آیا ما می توانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؟
ندیدن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنها می تواند حال ما را خوب و روان مان را آرام کند.

این نوع نگرش، مهارتی آموختنی است و با تمرین، در ذهن ما نهادینه می شود.
دیدگاه ها (۱)

مادر بزرگ!حنایت رنگ ندارد دیگراو که آخر قصه قرار بود بیایداو...

پسر استاد شجریان میشه همایونپسر جناب ناظری میشه حافظ ناظری ک...

رﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ بوﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺪ...

مردی حاشیه خیابون بساط پهن کرده بود،زردآلو هر کیلو 2000 تومن...

My Vampire Mate Season 2 part : 93

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط