نجوای صبحگاهی
نجوای صبحگاهی
بیست و یکم آبانماه
زندگی
مرا به آزمون کشیده ای بارها
در تنگناها ، شادیها ، اعتمادها ، خیانت ها
در با هم بودن ها، فاصله ها و جدایی ها
در سفر
آن دل بستن ها و دل کندن ها
در صادقانه بودنم، در دروغ ها
مرا به داشتن ها و نداشتن ها سپرده ای
به عمق گریه ها و اوج شادی ها
ترا زندگی آزموده ام
به تزلزل، به مهربانی، به بیرحمی
به روزهایی که سراسر گره خوردگی می شود
و به گشایش ها
به رسیدن ها و نرسیدن ها ...
خداوندا
تمام احساسم
پیوند خورده به توهم این بازیها
و امروز زندگی را تا به آخر آب می بینم و سراب
الهی یاری کن مرا
به زیستنی تازه
دل به او نسپردن
و دوست داشتنش بی انتظار
بیست و یکم آبانماه
زندگی
مرا به آزمون کشیده ای بارها
در تنگناها ، شادیها ، اعتمادها ، خیانت ها
در با هم بودن ها، فاصله ها و جدایی ها
در سفر
آن دل بستن ها و دل کندن ها
در صادقانه بودنم، در دروغ ها
مرا به داشتن ها و نداشتن ها سپرده ای
به عمق گریه ها و اوج شادی ها
ترا زندگی آزموده ام
به تزلزل، به مهربانی، به بیرحمی
به روزهایی که سراسر گره خوردگی می شود
و به گشایش ها
به رسیدن ها و نرسیدن ها ...
خداوندا
تمام احساسم
پیوند خورده به توهم این بازیها
و امروز زندگی را تا به آخر آب می بینم و سراب
الهی یاری کن مرا
به زیستنی تازه
دل به او نسپردن
و دوست داشتنش بی انتظار
- ۱۷۵
- ۲۱ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط