سناریودرخواستی
#سناریو_درخواستی
موضوع اسلاید بعد (این پارتِ اشتی هست)
نامجون: صبح میخواست بره سرکار که دید داری همینطور گریه میکنی، اولش خواست بهت توجه نکنه اما نتونست. اومد سمتت
نامجون: ا/ت..
ا/ت:هق..هقق
نامجون: ا/ت بلند شو ببینمت(ا/تو نشوندش رو تخت)
ا/ت: بب..هق..خش..هق..ید(گریه)
نامجون: باشه زندگیم گریه نکن بخشیدمت(اشکاشو پاک کرد)
ا/ت: من..هقق..خیلی..هق..بی رحمم..هق (گریه)
نامجون: زندگیم تمومش کن وگرنه منم گریم میگره
ا/ت: دوست دارم نامی
نامجون: منم دوست دارم زندگیم
جین: داشت با بچه بازی میکرد، ا/ت رفت سمتشون
ا/ت: جین(بغض)
جین:...
ا/ت: جین(بغضش شدید میشه)
جین: چیه(داد، عصبی)
ا/ت: ببخشید.. غلط کردم.. تروخدا(گریه)
جین: باشه هندسامم گریه نکن بخشیدمت(سرشو ناز کرد)
شوگا: با بچه رفته بود پارک بعد ا/ت داشت همینطور شیشه خوردارو از رو زمین جمع میکرد، همینطور هم گریه میکردو به خودش لعنت میفرستاد. همینطور که جمع میکرد شیشه دستشو بریدو خونریزی کرد ولی اهمیتی نداد. همونموقع هم شوگا با بچه اومدن خونه، وقتی می خواست با بچه بره اتاق یهو دید دستت همین طور خون میاد. بچه رو گذاشت رو مبل اومد سمتت، دستتو کشید بردت دستشویی دستتو زیر شیر اب گرفت. بعد بردت بیرون رو مبل نشوندت دستتو با باند بست.
شوگا: حواست کجاست ها؟(عصبی)
ا/ت:.. (بغض)
شوگا: ا/ت(داد،عصبی)
ا/ت: ببخشید.. غلط کردم.. (گریه)
شوگا: هیش باشه من اونموقع عصبی شدم ولی تو حق نداری به خودت اسیبی بزنی(عصبی)
ا/ت: ببخشید(گریه)
شوگا: باشه بیا بغلم(ا/تو بغلش کرد، ا/تم رفت تو بغلشو گریش شدید گرفت)
ا/ت: من مادر بدیم(گریه)
شوگا: بسه ساکت نمیخوام درمورد خودت بد بگی
ا/ت: میبخشی منو؟(گریه)
شوگا: اره پیشی کوچولوم
جیهوپ: میخواست از ا/ت طلاق بگیره (پسرم دراین حد😐💔). روز طلاق موقع این که قاضی خواست مهر طلاقو بزنه ا/ت یهو میفته زمین بیهوش میشه. جیهوپ سریع میره سمت ا/ت براید استایل بغلش میکنه میزارش رو صندلی بعد چند دقیقه به هوش میاد.
جیهوپ: سانشاینم..(بغض)
ا/ت: هوپی تروخدا ولم نکن.. ببخشید..(گریه)
جیهوپ: ولت نمیکنم سانشاینم (همو محکم بغل کردن)
جیمین: تازه از سرکار اومده بود. اومد اشپزخونه تا اب بخوره دید که ا/ت میخواد چندتا قرصو باهم بخوره، دویید سمتش دستشو کشید که قرصا ریختن زمین.
جیمین: میخواستی چه غلطی کنی(عربده، عصبی)
ا/ت: مگه نگفتی برم خب داشتم میرفتم دیگه(بغض)
جیمین: ا/ت محض رضای خدا میخوای دیوونم کنی(عصبی)
ا/ت: ببخشید(گریه)
جیمین: ا/ت هرچی هم که بشه فکر اینکه مارو تنها بزاری رو از ذهنت بیار بیرون
ا/ت: باشه(گریه)
جیمین: الانم حاضر شو که میخوام ببرمتون شهربازی
ا/ت: جدی
جیمین: اره نفسم(بوسش کرد)
تهیونگ: ا/ت چمدونو داشت می بست همینطوری گریه میکرد. ته از سرکار اومد. دید که ا/ت داره چمدونو جمع میکنه، رفت سمتش چمدونو پرت کرد رو زمین.
تهیونگ: ا/ت واقعا فکر کردی بدون تو میتونم؟اره؟(داد، عصبی)
ا/ت:... (گریه)
تهیونگ: ا/ت یه چیزی بگو (عربده، عصبی)
ا/ت: من..هق..هم یه..هقق..مادر..هم یه..همسر..هق..مزخرفیم..هق..(گریه)
تهیونگ: ا/ت چرتوپرت نگو(عصبی)
ا/ت: ببخشید(گریه)
تهیونگ: گریه نکن من طاقت دیدن اشکاتو ندارم
ا/ت: تهیونگا دوست دارم(گریه)
تهیونگ: ولی من عاشقتم پرنسسم
جونگکوک: نشسته بودی رو زمین یه گوشه، همینطوری اشک میریختی.
ا/ت: من زندگی خودمو به هم زدم(گریه)
همون موقع جونگکوک با یه عالمه خوراکیو عروسک اومد. اولش فکر کردی مال بچست ولی وقتی کوک اومد سمتت فهمیدی مال توعه.
جونگکوک: خانومم این برای شماست
ا/ت: منو بخشیدی؟(بغض)
جونگکوک: اره عشقم
یهو ا/ت پرید تو بغل کوک، کوک تعادلش از دست داد افتاد زمین
جونگکوک: چیکار میکنی بیبی(خنده)
ا/ت: عاشقتم(گریه)
جونگکوک: منم بیبی خوشگلم(بوسش کرد)
ببخشید چرت شد💔
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #دنس #سناریو #تکپارتی #چندپارتی #وانشات #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
موضوع اسلاید بعد (این پارتِ اشتی هست)
نامجون: صبح میخواست بره سرکار که دید داری همینطور گریه میکنی، اولش خواست بهت توجه نکنه اما نتونست. اومد سمتت
نامجون: ا/ت..
ا/ت:هق..هقق
نامجون: ا/ت بلند شو ببینمت(ا/تو نشوندش رو تخت)
ا/ت: بب..هق..خش..هق..ید(گریه)
نامجون: باشه زندگیم گریه نکن بخشیدمت(اشکاشو پاک کرد)
ا/ت: من..هقق..خیلی..هق..بی رحمم..هق (گریه)
نامجون: زندگیم تمومش کن وگرنه منم گریم میگره
ا/ت: دوست دارم نامی
نامجون: منم دوست دارم زندگیم
جین: داشت با بچه بازی میکرد، ا/ت رفت سمتشون
ا/ت: جین(بغض)
جین:...
ا/ت: جین(بغضش شدید میشه)
جین: چیه(داد، عصبی)
ا/ت: ببخشید.. غلط کردم.. تروخدا(گریه)
جین: باشه هندسامم گریه نکن بخشیدمت(سرشو ناز کرد)
شوگا: با بچه رفته بود پارک بعد ا/ت داشت همینطور شیشه خوردارو از رو زمین جمع میکرد، همینطور هم گریه میکردو به خودش لعنت میفرستاد. همینطور که جمع میکرد شیشه دستشو بریدو خونریزی کرد ولی اهمیتی نداد. همونموقع هم شوگا با بچه اومدن خونه، وقتی می خواست با بچه بره اتاق یهو دید دستت همین طور خون میاد. بچه رو گذاشت رو مبل اومد سمتت، دستتو کشید بردت دستشویی دستتو زیر شیر اب گرفت. بعد بردت بیرون رو مبل نشوندت دستتو با باند بست.
شوگا: حواست کجاست ها؟(عصبی)
ا/ت:.. (بغض)
شوگا: ا/ت(داد،عصبی)
ا/ت: ببخشید.. غلط کردم.. (گریه)
شوگا: هیش باشه من اونموقع عصبی شدم ولی تو حق نداری به خودت اسیبی بزنی(عصبی)
ا/ت: ببخشید(گریه)
شوگا: باشه بیا بغلم(ا/تو بغلش کرد، ا/تم رفت تو بغلشو گریش شدید گرفت)
ا/ت: من مادر بدیم(گریه)
شوگا: بسه ساکت نمیخوام درمورد خودت بد بگی
ا/ت: میبخشی منو؟(گریه)
شوگا: اره پیشی کوچولوم
جیهوپ: میخواست از ا/ت طلاق بگیره (پسرم دراین حد😐💔). روز طلاق موقع این که قاضی خواست مهر طلاقو بزنه ا/ت یهو میفته زمین بیهوش میشه. جیهوپ سریع میره سمت ا/ت براید استایل بغلش میکنه میزارش رو صندلی بعد چند دقیقه به هوش میاد.
جیهوپ: سانشاینم..(بغض)
ا/ت: هوپی تروخدا ولم نکن.. ببخشید..(گریه)
جیهوپ: ولت نمیکنم سانشاینم (همو محکم بغل کردن)
جیمین: تازه از سرکار اومده بود. اومد اشپزخونه تا اب بخوره دید که ا/ت میخواد چندتا قرصو باهم بخوره، دویید سمتش دستشو کشید که قرصا ریختن زمین.
جیمین: میخواستی چه غلطی کنی(عربده، عصبی)
ا/ت: مگه نگفتی برم خب داشتم میرفتم دیگه(بغض)
جیمین: ا/ت محض رضای خدا میخوای دیوونم کنی(عصبی)
ا/ت: ببخشید(گریه)
جیمین: ا/ت هرچی هم که بشه فکر اینکه مارو تنها بزاری رو از ذهنت بیار بیرون
ا/ت: باشه(گریه)
جیمین: الانم حاضر شو که میخوام ببرمتون شهربازی
ا/ت: جدی
جیمین: اره نفسم(بوسش کرد)
تهیونگ: ا/ت چمدونو داشت می بست همینطوری گریه میکرد. ته از سرکار اومد. دید که ا/ت داره چمدونو جمع میکنه، رفت سمتش چمدونو پرت کرد رو زمین.
تهیونگ: ا/ت واقعا فکر کردی بدون تو میتونم؟اره؟(داد، عصبی)
ا/ت:... (گریه)
تهیونگ: ا/ت یه چیزی بگو (عربده، عصبی)
ا/ت: من..هق..هم یه..هقق..مادر..هم یه..همسر..هق..مزخرفیم..هق..(گریه)
تهیونگ: ا/ت چرتوپرت نگو(عصبی)
ا/ت: ببخشید(گریه)
تهیونگ: گریه نکن من طاقت دیدن اشکاتو ندارم
ا/ت: تهیونگا دوست دارم(گریه)
تهیونگ: ولی من عاشقتم پرنسسم
جونگکوک: نشسته بودی رو زمین یه گوشه، همینطوری اشک میریختی.
ا/ت: من زندگی خودمو به هم زدم(گریه)
همون موقع جونگکوک با یه عالمه خوراکیو عروسک اومد. اولش فکر کردی مال بچست ولی وقتی کوک اومد سمتت فهمیدی مال توعه.
جونگکوک: خانومم این برای شماست
ا/ت: منو بخشیدی؟(بغض)
جونگکوک: اره عشقم
یهو ا/ت پرید تو بغل کوک، کوک تعادلش از دست داد افتاد زمین
جونگکوک: چیکار میکنی بیبی(خنده)
ا/ت: عاشقتم(گریه)
جونگکوک: منم بیبی خوشگلم(بوسش کرد)
ببخشید چرت شد💔
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #دنس #سناریو #تکپارتی #چندپارتی #وانشات #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
- ۱.۵k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط