{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک می‌بارم، بیا این ابر و باران را ببین

اشک می‌بارم، بیا این ابر و باران را ببین
دشتِ تر را دیده‌ای، دریای دامان را ببین
تار و پودِ گلشن از آهنگِ من آتش گرفت
سوز بنگر، ساز بنگر، پردۀ جان را ببین
طرحِ خاموشی فکن تا وارهی کم‌کم ز رنگ
پرده بردار از نگاه و نقش ایوان را ببین
نیست در دنیای پیدا جلوه‌گاهِ راز عشق
دیده را بر هم گذار و یار پنهان را ببین
جلوۀ معنی کند روشندلان را محو شوق
دیدۀ شبنم شو و خورشیدِ رخشان را ببین
بادِ وحشت می رُباید نقش پا ای بی‌خبر
چند گامی همرهِ ما شو، بیابان را ببین
رو صفای خویش را ای ‌دل ز آب دیده جوی
ابر می‌گرید بیا صحرای خندان را ببین
فصل سرمستی رسید و ما همان سرگشته‌ایم
گردشی کن در چمن، بادِ بهاران را ببین
هستی ما مشتِ خاکی تیره و سرگشته بود
گردبادِ تارِ گَردآلودِ گردان را ببین
دیدگاه ها (۲۶)

روی قلب عاشقم،پا میگذاری می رویآرزو را در تمنا،می گذاری می ر...

دلم برای تو... آیا دل تو هم تنگ است؟!صدای هق هقِ... گویا دل ...

چند روزی است که تنها به تو می اندیشماز خودم غافلم اما به تو ...

اینکه می بینی گره افتاده در کارش، منمقید خود را که زدم، قید ...

پارت هشتم پرنسسی از جنس ابر چشم‌های هوشینی ناگهان درخشید.اول...

(سناریو فرفره های انفجاری)(BL)

Part ⁶رفتیم پایین که سراسیمه مامانم اومد گفت &کجا بودین هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط