شعلهای کوچیک، لرزان و سرکش!
شعلهای کوچیک، لرزان و سرکش!
و عشقی که میان اون همه صدا و نور داشت فریاد میزد...
اما خودشون بهتر از هرکسی میدونستن که این، تنها شعله ای کوچیک از گناهشون بود
بدنشون با ریتم آهنگ یکی شده بود. هر نگاه، هر لبخند
و هر تپش قلب، اونا رو یک قدم به پرتگاهی نزدیکتر میکرد که راه بازگشتی ازش وجود نداشت!
-نکن!
دستش دور کمر دختر حلقه شد...
-میدونی که این اشتباهه
-میدونی که تو زیباترین اشتباه منی
این اشتباه یا آغازشون بود، یا پایان همه چیز!
https://t.me/+4yNgsgxwP2UyMzA0
و عشقی که میان اون همه صدا و نور داشت فریاد میزد...
اما خودشون بهتر از هرکسی میدونستن که این، تنها شعله ای کوچیک از گناهشون بود
بدنشون با ریتم آهنگ یکی شده بود. هر نگاه، هر لبخند
و هر تپش قلب، اونا رو یک قدم به پرتگاهی نزدیکتر میکرد که راه بازگشتی ازش وجود نداشت!
-نکن!
دستش دور کمر دختر حلقه شد...
-میدونی که این اشتباهه
-میدونی که تو زیباترین اشتباه منی
این اشتباه یا آغازشون بود، یا پایان همه چیز!
https://t.me/+4yNgsgxwP2UyMzA0
- ۲.۹k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط