به یاد روی چو ماهت، غزل غزل مستم
به یاد روی چو ماهت، غزل غزل مستم
شراب عشق تو را چون، پیاله در دستم
چو من بنوشم از آن باده جرعه ای با تو
چنان نشان دهدم، چون که پادشا هستم
در آن زمان که به رویت نگاه می کردم
شبیه قمری خسته، به آسمان جستم
شده تمام وجودم ز یاد تو لبریز
بدون تو، پر خود را در آسمان بستم
و لحظه ای که از آنجا سقوط می کردم
چه دلخوشم، به گمانم ز دام تو رستم
کبوتری به در آوردم، از کلاه دلم
در این قمار دلم، ناشیانه طردستم
خدا بیا به دل من، تفقدی فرما
در این جهان پر از نقض عاشقش هستم
خدا خدا کنم از دست ناله ی جانسوز
دریچه های دلم، جز به روی تو بستم
شراب عشق تو را چون، پیاله در دستم
چو من بنوشم از آن باده جرعه ای با تو
چنان نشان دهدم، چون که پادشا هستم
در آن زمان که به رویت نگاه می کردم
شبیه قمری خسته، به آسمان جستم
شده تمام وجودم ز یاد تو لبریز
بدون تو، پر خود را در آسمان بستم
و لحظه ای که از آنجا سقوط می کردم
چه دلخوشم، به گمانم ز دام تو رستم
کبوتری به در آوردم، از کلاه دلم
در این قمار دلم، ناشیانه طردستم
خدا بیا به دل من، تفقدی فرما
در این جهان پر از نقض عاشقش هستم
خدا خدا کنم از دست ناله ی جانسوز
دریچه های دلم، جز به روی تو بستم
- ۲.۰k
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط