{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یاد روی چو ماهت، غزل غزل مستم

به یاد روی چو ماهت، غزل غزل مستم
شراب عشق تو را چون، پیاله در دستم

چو من بنوشم از آن باده جرعه ای با تو
چنان نشان دهدم، چون که پادشا هستم

در آن زمان که به رویت نگاه می کردم
شبیه قمری خسته، به آسمان جستم

شده تمام وجودم ز یاد تو لبریز
بدون تو، پر خود را در آسمان بستم

و لحظه ای که از آنجا سقوط می کردم
چه دلخوشم، به گمانم ز دام تو رستم

کبوتری به در آوردم، از کلاه دلم
در این قمار دلم، ناشیانه طردستم

خدا بیا به دل من، تفقدی فرما
در این جهان پر از نقض عاشقش هستم

خدا خدا کنم از دست ناله ی جانسوز
دریچه های دلم، جز به روی تو بستم
دیدگاه ها (۱)

:-D

:-D

اول صب که پا میشم اولین کارم یه استکان چای...عادت کردم.شما چ...

سلام، صبـــــــــح رنگی شما بخیر!.این هدیه امروز منه،تا تو ر...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط