{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فتاده تخته سنگ آن سوی تر، انگار کوهی بود

فتاده تخته سنگ آن سوی تر، انگار کوهی بود
و ما این‌سو نشسته، خسته انبوهی
زن و مرد و جوان و پیر
همه با یکدگر پیوسته، لیک از پای
و با زنجیر
اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی
به سویش می‌توانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجیر
ندانستیم
ندایی بود در رویای خوف و خستگیهامان
و یا آوایی از جایی، کجا؟ هرگز نپرسیدیم
چنین می‌گفت:
فتاده تخته سنگ آن سوی، وز پیشینیان پیری
بر او رازی نوشته است، هرکس طاق هر کس جفت...


مهدی اخوان ثالث
دیدگاه ها (۱)

قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف❄️💞☂️اگه حال منو داری می ف...

حق مطلب رو فاضل نظری ادا كرد اونجاكه گفت؛دلم بدون تو غمگینو ...

چو از این کویر وحشتبه سلامتی گذشتیبه شکوفه ها ، به بارانبرسا...

آرامش سهم دقایق زندگیتون اجرای زیبایی ازاستاد #انوشیروان_روح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط