{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگه اینجور دوستی داشتید لطفا توی کامنت ها بگید😁❤

اگه اینجور دوستی داشتید لطفا توی کامنت ها بگید😁❤

ما وقتی تازه میخواستیم بریم مدرسه کلی دوست پیدا کردیم منم یه دوستی داشتم اسمش ریحانه بود که دختر دایی اون هم توی کلاسمون بود اسمش زینب بود و من خیلی ازش خوشم نمیومد....خلاصه تا پایه ی سوم هیچ مشکلی باهم نداشتیم تا یه بنده خدایی که اسمش فاطمه بود اومد همه چی رو خراب کرد اون سعی میکرد همیشه خودشو توی دل ریحانه جا کنه و اون وسط من نادیده گرفته میشدم😭
من همش سعی میکردم که کاری کنم ریحانه و زینب خیلی باهاش صمیمی نشن....
اما این کابوس به حقیقت پیوست و پایه ی چهارم کمی با ریحانه و زینب قهر و آشتی کردیم تا به پایه ی پنجم رسیدیم.
اونجا یه دوستی داشتیم اسمش نرگس بود اونم سعی کرد مثل فاطمه خودش رو توی دل ریحانه جا کنه اینم به کابوس تبدیل شد از اون موقع همیشه هی به ریحانه میگفتن که بامن قهر بشه و این اتفاق افتاد و باهم قهر شدیم و منه بدبخت تنها موندم خلاصه آخر یکی از دوستام که اسمش زهرا بود خیلی مراقبم بود💞
یه روز مثل روزای دیگه که ریحانه و دوستای جدیدش اومدن باز به من بگن که چرا این کارو کردی چرا اون کارو کردی زهرا اومد و ازم دفاع کرد من که دیگه نمیتونستم حریفشون بشم.
ولی زهرا یه درس خوب بهشون داد و از اون موقه دوست های صمیمی شدیم😊💗💞
دیدگاه ها (۰)

🤲

🥰

👌

بفرمایید سونادو😁🤲

واییییییی.....چقدر نازههههه.....آخی چقدر خوشگله مامان:شینوبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط