{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات طنز دفاع مقدس

خاطرات طنز دفاع مقدس

الباقی

هرچه می‌گفتی چیزی دیگر جواب می‌داد. غیر ممکن بود مثل همه صریح و ساده و همه فهم حرف بزند. بعد از عملیات بود، سراغ یکی از دوستان را از او گرفتم چون احتمال می‌دادم که مجروح شده باشد، گفتم: «راستی فلانی کجاست؟»
گفت بردنش «هوالشافی.» شستم خبردار شد که چیزیش شده و بردنش بیمارستان.
بعد پرسیدم: «حال و روزش چطوره؟»
گفت: «هوالباقی.»
می‌خواست بگوید که وضعش خیلی وخیم است
مانده بودم بخندم یا گریه کنم.
دیدگاه ها (۲)

ورق بزنید ...

ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد، هر کس با ماست، بسم ‏الله ...

ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد، هر کس با ماست، بسم ‏الله ح...

🖤کار تنش زیاد ولی وقت من کم استیک شب برای شست و شوی این بدن ...

امروز یکم آبان سالگرد شهادت شهید مصطفی صدر زاده گرامی باد

🥀 دستچین فاطمه (س)...🥀•┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•#عارفان_مجاهد #مدافع_...

💫کلید توجه به امام عصر ارواحنا فداه 🍃•┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•#عارفا...

من ڪجا و با شهیدان زندگی؟من ڪجا و قصه‌ے رزمندگی؟من ڪجا و دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط