{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شـــاعـرِ وابسـتـگی هــا می نـویســـد گـاه گـاهی

شـــاعـرِ وابسـتـگی هــا می نـویســـد گـاه گـاهی
نامــه هــایی را برایت خواه خـواهی یا نخـواهی
می نویسم تا که دستم شــاهــدِ هــر لحظه باشـد
خط به خط حرفی که دارد دردِ بی درمـان و آهی
راست گفتی بی تــو من آهی نـدارم در بســـاطـم
گیج و سرگردان و مبهم مانده ام در یک دو راهی
مـــرگ میــریــزد نگاهـــت در نگاهـــم تا بمیــــرم
خوب میـدانم که آخــر جــانِ من از من بکــــاهی
خـانه ای متـــروکه هستــم با غبـــاری در دلی پُر؛
از نبـــودن هــای بی تــو در مسیــری تا تبــــاهی
شاعری باشی که شعرت مزه ی تلخ شکستَ ست؛
میـــروی تا انتهــــایَش خواه خواهی یا نخـواهی
دیدگاه ها (۱۵)

قلبِ من سنگ، دگـر سنگ شِکستَن کافی سـتاز غـمِ عشـقِ تـو در ن...

مردی که مرز کفر و ایمان را نفهمدشاید قسم‌های "به قرآن" را نف...

کلبه ای می سازم از رویای تو تا در آن باشم فقط لیلای تو موجِ ...

بـــارِ دگـــــر آمـــــد ، ولــی یـــارِ دگــــــر نیستجـز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط