{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربانم!...

مهربانم!...

بس که هرلحظه وهر ثانيه ،

در ذهن وقلب وروحم

حضور داري خسته نشدي؟؟؟!!



بيا-
بيا و قدم رنجه کن به ايوان دلم،

برحصيرتنهاييم بنشين


برايت دمنوش عشق آوردم،


خستگيت رادرکن!!.........
دیدگاه ها (۳)

کوچک که بودم کشتی هایم که غرق می شد سریع برگی از دفتر مشقم م...

روزی مردی ب دختری گفت:بامن ازدواج ميكنی؟دخترگفت:نه!ازآن روزب...

داشتم توی یه خیابونی رد میشدم همینطور که میرفتم اون طرف خیاب...

همیشه در حالی که...یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!یه عالمه اشک...

#in_your_eyes"ادامه پارت ۸۸"ویو کایلافقط دلم میخواست مطمئن ب...

مافیای خشن من پارت ۵ نوشته: sarii

رمان اجبار تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط