پارت اول
پارت اول
آسمان هفترنگ، آرامتر از همیشه بود.
ابرهای سفید مانند رودخانهای از نور زیر پای فرشتگان جریان داشتند و قصر بزرگِ سپید، در میان آنها میدرخشید.
اما در آن سوی جهان...
جایی که خورشید هرگز طلوع نمیکرد...
سرزمین تاریکی غرق در سکوت بود.
دیوارهای سیاه، شعلههای آبی و تختی از سنگ آبسیدین، تنها چیزهایی بودند که در تالار سلطنتی دیده میشدند.
روی آن تخت، فرمانروای سرزمین تاریکی نشسته بود.
نگاهش به مرد جوانی بود که روبهرویش زانو زده بود.
موهای بلند و تیره، چشمانی نافذ و لباسی کاملاً مشکی.
او هوانگ هیونجین بود.
وارث تاج و تخت.
پدرش با صدایی محکم گفت:
ـ زمانش رسیده.
هیونجین آرام سرش را بالا آورد.
ـ برای چی، پدر؟
ـ از امروز... تو جانشین منی.
سکوت.
حتی شعلههای آبی تالار هم انگار آرام بود
فیک جدیده خوشتون اومد بگید پارت دو بزارم
شیپ مینسونگ هم هست داخلش نگران نباشید
با این خانوم قراره بنویسم
https://wisgoon.com/sskkzz
آسمان هفترنگ، آرامتر از همیشه بود.
ابرهای سفید مانند رودخانهای از نور زیر پای فرشتگان جریان داشتند و قصر بزرگِ سپید، در میان آنها میدرخشید.
اما در آن سوی جهان...
جایی که خورشید هرگز طلوع نمیکرد...
سرزمین تاریکی غرق در سکوت بود.
دیوارهای سیاه، شعلههای آبی و تختی از سنگ آبسیدین، تنها چیزهایی بودند که در تالار سلطنتی دیده میشدند.
روی آن تخت، فرمانروای سرزمین تاریکی نشسته بود.
نگاهش به مرد جوانی بود که روبهرویش زانو زده بود.
موهای بلند و تیره، چشمانی نافذ و لباسی کاملاً مشکی.
او هوانگ هیونجین بود.
وارث تاج و تخت.
پدرش با صدایی محکم گفت:
ـ زمانش رسیده.
هیونجین آرام سرش را بالا آورد.
ـ برای چی، پدر؟
ـ از امروز... تو جانشین منی.
سکوت.
حتی شعلههای آبی تالار هم انگار آرام بود
فیک جدیده خوشتون اومد بگید پارت دو بزارم
شیپ مینسونگ هم هست داخلش نگران نباشید
با این خانوم قراره بنویسم
https://wisgoon.com/sskkzz
- ۲۸۹
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط