{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیاین میخام براتون داستان هالویین تعریف کنم...

بیاین میخام براتون داستان هالویین تعریف کنم...
یه روزی...تو صبح مه آلود هالویین‌‌‌...صب ساعت ۸ از خواب بیدار شدم و یادم افتاد با دبیر دینیم ویدیو کال دارم که میخاد شفاهی میان ترم بپرسه =]
بعدش یادم افتاد من حتی عن هم نخوندم :]
چون امتحان علوم و اجتماعی داشتم :]
و اونارو هم زیاد نخونده بودم...و با خدم گفته بودم صب بیدار میشم میخونم‌‌...=}
و یادم افتاد من نتم تموم شده و نتونستم برم سر کلاس :}...
دیدگاه ها (۷)

آسو هستم ۴۹۷ ساله😂😐💔

خوب...نمد =|~ بیح بوگو •-• 💜🌌

بردار ببرش باو:|

دوستت دارم ...انگلیسی = I love youآفریقایے = Ek het jou lief...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط