در پس پرده یک ظهر غریب

در پس پرده یک ظهر غریب ...
من و یک خواب عجیب …!!
رازها در پس این خواب نهان است ... نهان ...
من کویری بودم!
خالی از شور و نشاط
خالی از نغمه مرغان خوش آواز بهار ...
و فقط من بودم ، نالهء مبهم باد ...
خار هم ، از دل دیوانه من می رویید!
آسمانم خالی
و در این پهنه ندیدم ابری!!

پس خودم باریدم …
آنقدر باریدم ...
تا کویرم گل داد
گلی از عشق درونش رویید ...
پس تو هم باران باش
به کویر دل خود سخت ببار
و برون کن زدلت
نفرت و بیزاری را
و فقط عشق بورز
به خودت و همه انسانها
تو فقط عشق بورز...
دیدگاه ها (۷)

آدمها را نمی توان شناخت ...مگر در زمان های حساس !مثلا وقتی ک...

رﻭﯼ ﺩﯾــﻮﺍﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﻨـــﻮﯾﺴﯿﺪ: خـــﺪﺍ ﻫﺴـــﺖ .... ﻧﻪ ...

دوستان اسم پسرونه میخوام که خیلی شیک باشه یا اول اسمش با حرف...

به زبونی ساده و باقلبی پرازمهر میگم تاراجان تولدت مبارک ازخد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط