{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کدوم از این اتفاقا تقصیر من نیست

هیچ کدوم از این اتفاقا تقصیر من نیست...
تقصیر توی تازه از راه رسیده ام نیست...
تقصیر من نیست که پشت شیشه‌ی هر لباس فروشی‌ای نگاهم میخ پیراهن‌های بلند فیروزه‌ای گلدار میشه...
تقصیر من نیست که فقط رز‌های آبی رو دوست دارم ...
تقصیر من نیست که دلم پر میکشه واسه سنگ فیروزه...
باور کن من هم دوست دارم که خودم وادار کنم هر روز بریم بیرون و آب انار ترش با گلپر بخوریم ولی خب نمیتونم...
باور کن اینا هیچ کدوم تقصیر من نیست، تقصیر من نیست که نمیشه، که نمیتونم...
تقصیر توام نیست که عاشق انار و رنگ قرمزشی...
ولی باور کن من نمیتونم به‌جز رنگ آبی هیچ رنگی رو دوست داشته باشم
من دیگه نمیتونم  بلوز شلوار سفید با طرح‌های ریز انار بپوشم...
من نمیتونم به جای خط چشم کشیدن رژ قرمز بزنم...
من نمیتونم گربند سنگ یاقوت یادگار مادربزرگ‌تو بندازم گردنم و تضاهر کنم که عاشقشم...

نه که زنده‌ها نمیتونن تغییر کنن یا چیزای جدید و دوست داشته باشنا نه، من نمیتونم فقط به خاطر این که من دیگه زنده نیستم....
من یه روزی تمام و کمال پشت میز کنار پنجره با یه چایی کیسه‌ای یخ زده و سیاه شده تموم شدم....

من نمیتونم کس دیگه‌ای رو دوست داشته باشم من فقط میتونم صاحب رنگ آبی قلبم و دوست داشته باشم...
#مونس_محمودی #عاشقانه
دیدگاه ها (۴)

از زن درونت قولی بگیر که تا جوان است عاشقی کند...عاشقِ خودش ...

شب هایِ تابستان...یک پشتِ بام بلند می خواهد...در روستایی بکر...

#عکس_نوشته

#کودکان

سیاسی اجتماعی

یه توضیح کوچولو دیگه درباره خودم

تکپارتی جیهوپ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط