p
#p۴:
اسم فیک:بوسه ای برای شروع دوباره
پدر ا/ت: سلام ، پسرم منو پدرت به یک ماموریت میریم و این شاید یه یک هفته ای طول بکشه فکر کنم میدونی دخترم مریضه ؟
-: بله میدونم(سرد)
پدر ا/ت: خب ، ازت میخوام که اون نفهمه من یک هفته ای نیستم و این رو به همه گفتم و به تو وخواهرش میسپرم ، اگه بفهمه اتفاق خوبی نمیافته پس از امروز تا یک هفته بعد کنارش باش
-: اوکی، خداحافظ
پدرا/ت: خدانگهدار
( ویو کوک):
انگار حال دختره خیلی بده ولی به من چه ربطی داره بعد یه عمری خواستیم زن بگیریم حالا ام که گرفتیم چی گرفتیم هوفف
کوک به سمت عمارت خانواده کیم حرکت کرد و در راه رفتن یه چیزایی واسه ا/ت گرفت ، و دیگه رسید و وارد عمارت شد
نیلو : تو اینجا چیکار میکنی؟
-:(به اینم باید جواب پس بدم اَه)پدرت بهم گفت بیام ، مشکلی داری؟
نیلو: نه ندارم ، آها منو ا/ت میخوایم بریم قدم بزنیم اگه میخوای بیا چون تو عمارت کسی نیست
-: میام
(ویو ا/ت):
امروز نیلو و مادرم بهم گفتن که پدرم یه کاری براش پیش اومده و چند رو با پدر جونگ کوک تو شکرت میمونن، امروز میخوام با نیلو بریم قدم بزنیم اخجون رفتم پایین که جونگ کوک رو دیدم مات مونده بودم این اینجا چیکار میکنه ♡:سلام ،خب بریم نیلو
-: سلام(سرد)
نیلو : بریم ، آها جونگ کوک هم میاد
♡: چیی؟ خب باشه بریم
رفتن قدم زدند و تا شب کلی جارو گشتن تا اینکه ا/ت یه فکری به سرش زد
♡: به نظرتون امشب رو بمونیم ستاره هارو نگاه کنیم
نیلو : نه شنیدم امشب رگبار عجیبی اتفاق میافته
♡:شانس مارو باش خب بریم دیگه عمارت
-: بریم
نیلو : بچه ها شما برید من یه نفر شام دعوتم کره امشب
♡: اونوقت کی باشن؟
نیلو: آی شو ، انتظار داری کی باشه ( آی شو دختره و دوست صمیمی نیلو هست)
♡: خب ما دیگه بریم ، بای
نیلو : بای
-: ماشینم این کناره وایسا تا با ماشین بریم( بی حال)
♡:اوکی
جونگ کوک ماشین رو آورد و درو واسه ا/ت باز کرد و اون نشست ا/ت تا اومد کمر ماشینو ببنده جونگ کوک هم اومد کمر بند ا/ت رو ببنده که لب شون باهم برخورد کرد که مات و مبهود مونده بودن و ا/ت خودش رو کشید عقب
♡ : خ خب دیگه راه بیوفت
-: م موافقم
ا/ت: خوابش برد و هی سرش و جلو و عقب میرفت و جونگ کوک متوجه این شد
-: ههه نگاش کن، میترسم سرش رو بزارم رو پام فکر کنه عاشقشم اگرم نزارم مغزش میاد تو دهنش از بس اینور اون ور میره ولش کن سرش رو میزارم رو پام(آروم)
سر ا/ت رو میزاره رو پاو بعد چند دقیقه میرسن به عمارت خانواده کیم
-: هی رسیدیم بیدار شو
ا/ت بیدار نمیشو و جونگ کوک پیاده شد و در سمت ا/ت رو باز کرد و اونو برآید بغلش کرد و برد تو عمارت
مادر ا/ت: خوش اومدی پسرم
-: ممنون ، من ا/ت رو ببرم اتاقش
مادر ا/ت: برو
جونگ کوک ا/ت رو برد اتاقش رو تخت گذاشت و برگش که مادرش را دید
-: مامان اینجا چیکار میکنی؟
مادر جونگ کوک: خب تا یک هفته بعد ما تو عمارت آقای کیم هستیم
-: عجب گیری افتادیم ( اروم)
مادر جونگ کوک: چیزی گفتی؟
-: نه
مادر جونگ کوک : آها شب تو پیش ا/ت میخوابی
-: چییییی؟
م. جونگ کوک: همینی که گفتم
نیلو به خونه برگشت
نیلو:تهیونگگگگگگگگ
تهیونگ:........
____________________________________________
شرط برای گذاشتن پارت بعد: ۱۰ لایک ۸ بازنشر
ببخشید اگه بد شد🥺
اسم فیک:بوسه ای برای شروع دوباره
پدر ا/ت: سلام ، پسرم منو پدرت به یک ماموریت میریم و این شاید یه یک هفته ای طول بکشه فکر کنم میدونی دخترم مریضه ؟
-: بله میدونم(سرد)
پدر ا/ت: خب ، ازت میخوام که اون نفهمه من یک هفته ای نیستم و این رو به همه گفتم و به تو وخواهرش میسپرم ، اگه بفهمه اتفاق خوبی نمیافته پس از امروز تا یک هفته بعد کنارش باش
-: اوکی، خداحافظ
پدرا/ت: خدانگهدار
( ویو کوک):
انگار حال دختره خیلی بده ولی به من چه ربطی داره بعد یه عمری خواستیم زن بگیریم حالا ام که گرفتیم چی گرفتیم هوفف
کوک به سمت عمارت خانواده کیم حرکت کرد و در راه رفتن یه چیزایی واسه ا/ت گرفت ، و دیگه رسید و وارد عمارت شد
نیلو : تو اینجا چیکار میکنی؟
-:(به اینم باید جواب پس بدم اَه)پدرت بهم گفت بیام ، مشکلی داری؟
نیلو: نه ندارم ، آها منو ا/ت میخوایم بریم قدم بزنیم اگه میخوای بیا چون تو عمارت کسی نیست
-: میام
(ویو ا/ت):
امروز نیلو و مادرم بهم گفتن که پدرم یه کاری براش پیش اومده و چند رو با پدر جونگ کوک تو شکرت میمونن، امروز میخوام با نیلو بریم قدم بزنیم اخجون رفتم پایین که جونگ کوک رو دیدم مات مونده بودم این اینجا چیکار میکنه ♡:سلام ،خب بریم نیلو
-: سلام(سرد)
نیلو : بریم ، آها جونگ کوک هم میاد
♡: چیی؟ خب باشه بریم
رفتن قدم زدند و تا شب کلی جارو گشتن تا اینکه ا/ت یه فکری به سرش زد
♡: به نظرتون امشب رو بمونیم ستاره هارو نگاه کنیم
نیلو : نه شنیدم امشب رگبار عجیبی اتفاق میافته
♡:شانس مارو باش خب بریم دیگه عمارت
-: بریم
نیلو : بچه ها شما برید من یه نفر شام دعوتم کره امشب
♡: اونوقت کی باشن؟
نیلو: آی شو ، انتظار داری کی باشه ( آی شو دختره و دوست صمیمی نیلو هست)
♡: خب ما دیگه بریم ، بای
نیلو : بای
-: ماشینم این کناره وایسا تا با ماشین بریم( بی حال)
♡:اوکی
جونگ کوک ماشین رو آورد و درو واسه ا/ت باز کرد و اون نشست ا/ت تا اومد کمر ماشینو ببنده جونگ کوک هم اومد کمر بند ا/ت رو ببنده که لب شون باهم برخورد کرد که مات و مبهود مونده بودن و ا/ت خودش رو کشید عقب
♡ : خ خب دیگه راه بیوفت
-: م موافقم
ا/ت: خوابش برد و هی سرش و جلو و عقب میرفت و جونگ کوک متوجه این شد
-: ههه نگاش کن، میترسم سرش رو بزارم رو پام فکر کنه عاشقشم اگرم نزارم مغزش میاد تو دهنش از بس اینور اون ور میره ولش کن سرش رو میزارم رو پام(آروم)
سر ا/ت رو میزاره رو پاو بعد چند دقیقه میرسن به عمارت خانواده کیم
-: هی رسیدیم بیدار شو
ا/ت بیدار نمیشو و جونگ کوک پیاده شد و در سمت ا/ت رو باز کرد و اونو برآید بغلش کرد و برد تو عمارت
مادر ا/ت: خوش اومدی پسرم
-: ممنون ، من ا/ت رو ببرم اتاقش
مادر ا/ت: برو
جونگ کوک ا/ت رو برد اتاقش رو تخت گذاشت و برگش که مادرش را دید
-: مامان اینجا چیکار میکنی؟
مادر جونگ کوک: خب تا یک هفته بعد ما تو عمارت آقای کیم هستیم
-: عجب گیری افتادیم ( اروم)
مادر جونگ کوک: چیزی گفتی؟
-: نه
مادر جونگ کوک : آها شب تو پیش ا/ت میخوابی
-: چییییی؟
م. جونگ کوک: همینی که گفتم
نیلو به خونه برگشت
نیلو:تهیونگگگگگگگگ
تهیونگ:........
____________________________________________
شرط برای گذاشتن پارت بعد: ۱۰ لایک ۸ بازنشر
ببخشید اگه بد شد🥺
- ۶۹.۶k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط