{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو
به کمند تو گرفتارم و می‌دانی تو
از غم عشق تو بیمارم و می‌دانی تو
داغ عشق تو به جان دارم و می‌دانی تو
خون دل از مژه می‌بارم و می‌دانی تو
از برای تو چنین زارم و می‌دانی تو
از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز!!
از تو شرمنده یک حرف نبودم هرگز
.
.
#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۱)

ایران منتمام خشت خشت پیکرت را دوست  می دارم برای از "الف" تا...

🍒🍃سر کویت به همه ملک جهان نفروشمخود جهان چیست غمت را به جنان...

«#ایام_فاطمیه» ، مجموعه اي از جگرهاي سوزان و چشم هاي گريان ع...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

السلام علیک یا بنت امیرالمومنین یاعقیله بنی هاشم

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : راه خدا :راه های بر اساس ز...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط