سناریو
#سناریو
#استری_کیدز
#درخواستی
#اسمات
وقتی لباسمون کوتاهه وتومهمونیم وتحریک میشن ولی ازشون قهریم
چان: چان امروز تولد داداشش لوکاسه وشما دوتا تو این دوروز به استرالیا رفتین وهم قهرین شب شده وتو خودتو اماده کردی وساعت هشت قراره برین رستورانHavanaکه توش تولد لوکاس میگیرن تو یه لباس کوتاه که فقط بالای رونات قایم کرده وخیلیم بازه مشکی پوشیدی وموهاتو یه مدل بستی وارایش غلیظ گذاشتی، چان ففط یه پیراهن مشکی و یه شلوار لی مشکی پوشید وقتش شد که باید برین تو از پله ها پایین اومدی ورفتی سمت در تا خارج بشی چان منتظرت تو ماشین نشسته بود بعد تو ازخونه خارج شدی ودر پشتت بستی چان نگات کرد وبه بدنت ولباس کوتاه وبازت خیره شد کم کم داغ شد ودیکش راست کرده ونگاهی به پایین تنش داد ویه فحشی گفت وتو وارد ماشین شدیو راهی به سمت رستوران شدین.
بعد ازتولد: چان بدجوری داغ وخیلی تحریک شده خیلیم بهت نیاز داره. ازماشین پیاده شدین ودرخونه روبازکردی ووارد شدی بعدچان باسرعت پشتت رفت تو، توصالون وارد شدی که چان دستت گرفت وروی مبل خوابوندت وگفت
چان: میدونی این لباس لعنتیت منو دیوونه کرده، جوری دوس دارم تو تنت جرش بدم بیب(اروم)
وبه لبات حمله کرد وعمیق میبوسید ورفت سراغ...(زشته برو درساتو بخون بچه)
﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉
لینو: امروز یکی از دوستای لینو به جشن افتتاح شرکتش دعوتش کرد وقراره هردوتون برین تو خودتو اماده کردی یه پیراهن بلند ویکم فرغ سینهات دراومدن وهمه بالا تنش تنگ که اندامتو به نمایش گذاشته وازپایین یکم پفه زرشکی پوشیدی بعد رفتی سوار ماشین شدی.
تومهمونب لینو اول دقت نکره بود چی پوشیدی بعد اتفاقی چشش بهت خورده که پیش چند دختر بودی بعد براندازت کرد لباست خیلی بازه بعد کم کم لینو چشاش خمار شدن وعرق کرد. دوستش مالک شرکت داشت با لینوحرف میزد، لینوکه ازتحریکش هیچی نمیشنوه وفقط بهت نگا میکنم خیلیم عرق کرده
لینو: لینوشی کجایی، خوبی؟
ولینو ازافکارش وزل زدن بهت پرید وبه مالک شرکت نگا کرد
لینو: آره خوبم ران سوشی
ران سو: مطمئنی؟ چرا عرق کردی؟
لینو: هیچی فقط یکم خستمه، ببخشید ولی میتونم برم خونه
ران سو: چرا که نه دوباره خوش اومدی
لینو: ممنون. خدانگه دار(همو بغل کردن)
توخونه: وارد خونه شدین تو رفتی اتاق مشترکتون تا حموم کنی لینو رفت تو اشپزخونه تا اب بخوره خیلیم داغ کرده بدجوری بهت نیاز داره ونفس نفس میزنه بعد ازاب خوردنش با سرعت سمت اتاق رفت وتو که توحموم بودی ووارد حموم شد شما حمومتون شیشیه ایه همچی توش میبینی فقط شیشه هاش توشون بخار جمع شده بعد لینو اروم لباساشو دراورد ولخت شد ووارد حموم شد واز پشت بهت چسبوند وپایین تنش به باسنتم فشار داد وشروع کرد به بوسیدن ومارک کردن گردنت شد و...(الفاتحه مع الصلوات)
🎀✨
#استری_کیدز
#درخواستی
#اسمات
وقتی لباسمون کوتاهه وتومهمونیم وتحریک میشن ولی ازشون قهریم
چان: چان امروز تولد داداشش لوکاسه وشما دوتا تو این دوروز به استرالیا رفتین وهم قهرین شب شده وتو خودتو اماده کردی وساعت هشت قراره برین رستورانHavanaکه توش تولد لوکاس میگیرن تو یه لباس کوتاه که فقط بالای رونات قایم کرده وخیلیم بازه مشکی پوشیدی وموهاتو یه مدل بستی وارایش غلیظ گذاشتی، چان ففط یه پیراهن مشکی و یه شلوار لی مشکی پوشید وقتش شد که باید برین تو از پله ها پایین اومدی ورفتی سمت در تا خارج بشی چان منتظرت تو ماشین نشسته بود بعد تو ازخونه خارج شدی ودر پشتت بستی چان نگات کرد وبه بدنت ولباس کوتاه وبازت خیره شد کم کم داغ شد ودیکش راست کرده ونگاهی به پایین تنش داد ویه فحشی گفت وتو وارد ماشین شدیو راهی به سمت رستوران شدین.
بعد ازتولد: چان بدجوری داغ وخیلی تحریک شده خیلیم بهت نیاز داره. ازماشین پیاده شدین ودرخونه روبازکردی ووارد شدی بعدچان باسرعت پشتت رفت تو، توصالون وارد شدی که چان دستت گرفت وروی مبل خوابوندت وگفت
چان: میدونی این لباس لعنتیت منو دیوونه کرده، جوری دوس دارم تو تنت جرش بدم بیب(اروم)
وبه لبات حمله کرد وعمیق میبوسید ورفت سراغ...(زشته برو درساتو بخون بچه)
﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉
لینو: امروز یکی از دوستای لینو به جشن افتتاح شرکتش دعوتش کرد وقراره هردوتون برین تو خودتو اماده کردی یه پیراهن بلند ویکم فرغ سینهات دراومدن وهمه بالا تنش تنگ که اندامتو به نمایش گذاشته وازپایین یکم پفه زرشکی پوشیدی بعد رفتی سوار ماشین شدی.
تومهمونب لینو اول دقت نکره بود چی پوشیدی بعد اتفاقی چشش بهت خورده که پیش چند دختر بودی بعد براندازت کرد لباست خیلی بازه بعد کم کم لینو چشاش خمار شدن وعرق کرد. دوستش مالک شرکت داشت با لینوحرف میزد، لینوکه ازتحریکش هیچی نمیشنوه وفقط بهت نگا میکنم خیلیم عرق کرده
لینو: لینوشی کجایی، خوبی؟
ولینو ازافکارش وزل زدن بهت پرید وبه مالک شرکت نگا کرد
لینو: آره خوبم ران سوشی
ران سو: مطمئنی؟ چرا عرق کردی؟
لینو: هیچی فقط یکم خستمه، ببخشید ولی میتونم برم خونه
ران سو: چرا که نه دوباره خوش اومدی
لینو: ممنون. خدانگه دار(همو بغل کردن)
توخونه: وارد خونه شدین تو رفتی اتاق مشترکتون تا حموم کنی لینو رفت تو اشپزخونه تا اب بخوره خیلیم داغ کرده بدجوری بهت نیاز داره ونفس نفس میزنه بعد ازاب خوردنش با سرعت سمت اتاق رفت وتو که توحموم بودی ووارد حموم شد شما حمومتون شیشیه ایه همچی توش میبینی فقط شیشه هاش توشون بخار جمع شده بعد لینو اروم لباساشو دراورد ولخت شد ووارد حموم شد واز پشت بهت چسبوند وپایین تنش به باسنتم فشار داد وشروع کرد به بوسیدن ومارک کردن گردنت شد و...(الفاتحه مع الصلوات)
🎀✨
- ۱۵.۳k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط