دوستتــــدارم و هراسانم دقایقی بڪَذرند ڪہ بر حریر دستانت دست نڪشم و چون ڪبوترے بر ڪَنبدت ننشینم و در مهتاب شناور نشوم سخنت شعر است خاموشیات شعر و عشقت آذرخشی میان رڪَهایم چونان سرنوشت...
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.