{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز راز عشقت را با معشوق مگوی

هرگز راز عشقت را با معشوق مگوی
آن عشق می پاید که ناگفته می ماند
زیرا این نسیم لطیف و مهربان
خوشتر که خاموش و نامرئی بگذرد
من از عشق خویش با معشوق سخن گفتم
و راز دل آشکار کردم
اما او سرد و لرزان
و هراسناک و پریشان
مرا رها کرد و برفت
دیری نپایید
که رونده ای از راه رسید
خاموش و نامرئی و همچون نسیم
و او را با یک آه در ربود و ببرد

ویلیام بلیک
دیدگاه ها (۲)

می بینی چه شب ساکتی.است انگار هیچ کس در دنیا نیست یا شاید من...

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگسارینه به انتظار یاری، نه...

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡﻫﺮﺩﻭﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﯾﻢﻣﻦ ، ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ...

برای زیستن هنوز بهانه دارم من هنوز می توانم به قلبم که فرسود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط