رمان عشق من واقعیه
رمان عشق من واقعیه
پارت ۱
من نیلا هستم یه دختر ۲۰ ساله سال اولمه میام دانشگاه خب راستیتش امروز گند زدم تو درس و دانشگاه با استاد بحثم شد امتحانو گند زدم و با یکی هم دعوا گرفتم و اره دیگه
نیلا بعد از دانشگاه به خونه رفت و لم داد رو تختش و آه از ته دلی کشید کم کم داشت چشماش سنگین میشد که یهو با صدایی که شنید خواب از سرش پرید
مادر نیلا : نیلاااااااااا
نیلا با ترس :بله چیشده
مادر نیلا : بیا اینجا ببینم
نیلا : اومدم
مامان نیلا : بیا ببینم مگه بهت نگفتم تو دانشگاه با پسرا حرف نزن این یکه بهت زنگ زده
نیلا : گوشیمو بده ببینم
م ن :نمیدم بگو این جیمینه کیه
نیلا : وای مامان هم پرژه ایمه قراره باهم توی یه پرژه همکاری کنیم خود استادم گروه هارو تقسیم بندی کرده
نیلا جواب گوشیش رو داد
م ن : بزن رو بلند گو
نیلا :الووو جمین شی
جیمین : الو سلام خوشگل خانم خوبی
در حالی که مادر نیلا داشت براش چشم قره میرفت ات با ترس جواب داد : کاری داشتین با من
جیمین : وقت داری بیای باهم رو پرژه کار کنیم
نیلا: آره حتما حالا کی و کجا
جیمین : بیا خونه من
نیلا سریع و با ترس : نه اصلا نمیتونم بیام اممممم بیا بیرون همو ببینیم
جیمین : اوکیه بیا کتابخونه( فلان ) ساعت ۷
نیلا : امممم باشه حتما
قطع کرد
نیلا رفت و حاضر شد و رفت سمت کتابخونه
نیلا : سلام جیمین :سلام
جیمین: خب بیا اول بریم بار
نیلا : وا بار چرا ما که قراره رو پرژه کار کنیم
جیمین خب اول بیا یکم خوش بگذرونیم
#بی-تی-اس #جونگ_کوک #جیمین #رمان
پارت ۱
من نیلا هستم یه دختر ۲۰ ساله سال اولمه میام دانشگاه خب راستیتش امروز گند زدم تو درس و دانشگاه با استاد بحثم شد امتحانو گند زدم و با یکی هم دعوا گرفتم و اره دیگه
نیلا بعد از دانشگاه به خونه رفت و لم داد رو تختش و آه از ته دلی کشید کم کم داشت چشماش سنگین میشد که یهو با صدایی که شنید خواب از سرش پرید
مادر نیلا : نیلاااااااااا
نیلا با ترس :بله چیشده
مادر نیلا : بیا اینجا ببینم
نیلا : اومدم
مامان نیلا : بیا ببینم مگه بهت نگفتم تو دانشگاه با پسرا حرف نزن این یکه بهت زنگ زده
نیلا : گوشیمو بده ببینم
م ن :نمیدم بگو این جیمینه کیه
نیلا : وای مامان هم پرژه ایمه قراره باهم توی یه پرژه همکاری کنیم خود استادم گروه هارو تقسیم بندی کرده
نیلا جواب گوشیش رو داد
م ن : بزن رو بلند گو
نیلا :الووو جمین شی
جیمین : الو سلام خوشگل خانم خوبی
در حالی که مادر نیلا داشت براش چشم قره میرفت ات با ترس جواب داد : کاری داشتین با من
جیمین : وقت داری بیای باهم رو پرژه کار کنیم
نیلا: آره حتما حالا کی و کجا
جیمین : بیا خونه من
نیلا سریع و با ترس : نه اصلا نمیتونم بیام اممممم بیا بیرون همو ببینیم
جیمین : اوکیه بیا کتابخونه( فلان ) ساعت ۷
نیلا : امممم باشه حتما
قطع کرد
نیلا رفت و حاضر شد و رفت سمت کتابخونه
نیلا : سلام جیمین :سلام
جیمین: خب بیا اول بریم بار
نیلا : وا بار چرا ما که قراره رو پرژه کار کنیم
جیمین خب اول بیا یکم خوش بگذرونیم
#بی-تی-اس #جونگ_کوک #جیمین #رمان
- ۷.۶k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط