ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم
آشنایِ من و بیگانه تو را گم کردم

عشق! ای شاهدِ آن نیمه‌شبِ بارانی
در همان کوچه، همان خانه تو را گم کردم

در همان لحظه، همان ثانیه‌‌ی بی‌تابی
با همان حالِ غریبانه تو را گم کردم

دلم از پایه فرو ریخت پس از رفتنِ تو
گنجِ در خانه‌‌ی ویرانه! تو را گم کردم

شانه‌ام از غمِ بی هم‌نفسی می‌لرزد
هم‌نفس! بر سرِ این شانه تو را گم کردم
.
"تا جنون فاصله‌ای نیست از این‌جا که منم"
ای قرارِ دلِ دیوانه تو را گم کردم

آه، ای لحظه‌ زیبای سرودن از تو!
آه، ای گوهرِ دُردانه! تو را گم کردم
#جویا_معروفی
دیدگاه ها (۶)

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

⁨⁨⁨نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی!دو پلکم زخمی از شل...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

پارت ۴۴

Hiاومدم با یه تکپارتیبا کمی کمک از هوش مصنوعی امیدوارم خوشتو...

Sixteen

ادامه سناریو

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط