نام رمان تنهایی مطلق
نام رمان : تنهایی مطلق
به قلم : یوسف
تعداد صفحات :۲۰۱
خلاصه رمان
دختری از جنس تنهایی…دختری از جنس شیشه با قلبی مهربان… دختری ساده و بی شیله پیله…دختری پاک… دختری که در خانوانده ای قد کشیده و بزرگ شده که رسمشان این است.دختر با لباس سفید به خانه بخت میرود و با کفنش بازمیگردد…در غیر این صورت دیگر جایگاهی ندارد…مردی ظالم… مردی تبهکار از تبار بی رحمی…مردی بی منطق … و این داستان،داستانی است از بی وفاقی های این دنیا ، داستانی در اوج غم و ذلت…داستانی که بازیگرانش خیلی خوب نقش بازی میکنند و در عین اینکه غمگین هستن، طنز گونه بازی میکنند.
پیشنهاد ما
غریبه شهرmalihe1998 lکاربر انجمن نود هشتیا
رمان دنیامو برگردون | ملیکا حق شناس کاربر انجمن نودهشتیا
وی ایبته تردید داشتم که همین حا خبرنگارهای آنهاا هام در باین ص کشیدهها نباشند. راستش به فکرم نرسیده بود کاه ایان موضاوع احتما سر و صدا به پا خواهد کرد و به این شکل پاای خبرنگااران را به خانهی قدیم من باز خواهد نمود.
***
»آیا پس از س سال خواب، باز دیشب هم خوابیدید! «
» مگر قرار است در عوض تا س سال دیگر نخوابم! «
»حا چه احساس دارید!«
».. خوبم.. احساس راحت م کنم «
وقت از خواب س سایه بیدار شدید؛ اویین چیزی که به ذهنتان « »رسید چه بود!
خب.. من اصلا فکر نما کانم سا ساال خوابیاده باشام.. فکار « ». م کنم حایت هم که من در آن بودهام با خواب فرق دارد.
» منظرهی شهر با س سال پیش خیو فرق کرده است! «
».بوه.. خیو .«
م دانید از چند روز پیش که خبر بیداری یا به هوش آمدن شما « اعلام شده، تا حا خیو از مردم شما را با داستان یااران غاار کاه در » کتاب آسمان آمده مقایسه م کنند!
». من این را نم دانستم. «
». به نظر خیو ها این اتفاق یک معجزه است. «
شاید.. من هم وقت کاه باه هاوش آمادم هماین را از پزشاکان « ».شنیدم.
آیا هیچ خاطرهای از وضعیت که این همه سال در آن باوده ایاد، « »دارید!
خب.. راستش چیزهای هست.. وی من ترجین م دهم فعالا در
«https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%82-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
به قلم : یوسف
تعداد صفحات :۲۰۱
خلاصه رمان
دختری از جنس تنهایی…دختری از جنس شیشه با قلبی مهربان… دختری ساده و بی شیله پیله…دختری پاک… دختری که در خانوانده ای قد کشیده و بزرگ شده که رسمشان این است.دختر با لباس سفید به خانه بخت میرود و با کفنش بازمیگردد…در غیر این صورت دیگر جایگاهی ندارد…مردی ظالم… مردی تبهکار از تبار بی رحمی…مردی بی منطق … و این داستان،داستانی است از بی وفاقی های این دنیا ، داستانی در اوج غم و ذلت…داستانی که بازیگرانش خیلی خوب نقش بازی میکنند و در عین اینکه غمگین هستن، طنز گونه بازی میکنند.
پیشنهاد ما
غریبه شهرmalihe1998 lکاربر انجمن نود هشتیا
رمان دنیامو برگردون | ملیکا حق شناس کاربر انجمن نودهشتیا
وی ایبته تردید داشتم که همین حا خبرنگارهای آنهاا هام در باین ص کشیدهها نباشند. راستش به فکرم نرسیده بود کاه ایان موضاوع احتما سر و صدا به پا خواهد کرد و به این شکل پاای خبرنگااران را به خانهی قدیم من باز خواهد نمود.
***
»آیا پس از س سال خواب، باز دیشب هم خوابیدید! «
» مگر قرار است در عوض تا س سال دیگر نخوابم! «
»حا چه احساس دارید!«
».. خوبم.. احساس راحت م کنم «
وقت از خواب س سایه بیدار شدید؛ اویین چیزی که به ذهنتان « »رسید چه بود!
خب.. من اصلا فکر نما کانم سا ساال خوابیاده باشام.. فکار « ». م کنم حایت هم که من در آن بودهام با خواب فرق دارد.
» منظرهی شهر با س سال پیش خیو فرق کرده است! «
».بوه.. خیو .«
م دانید از چند روز پیش که خبر بیداری یا به هوش آمدن شما « اعلام شده، تا حا خیو از مردم شما را با داستان یااران غاار کاه در » کتاب آسمان آمده مقایسه م کنند!
». من این را نم دانستم. «
». به نظر خیو ها این اتفاق یک معجزه است. «
شاید.. من هم وقت کاه باه هاوش آمادم هماین را از پزشاکان « ».شنیدم.
آیا هیچ خاطرهای از وضعیت که این همه سال در آن باوده ایاد، « »دارید!
خب.. راستش چیزهای هست.. وی من ترجین م دهم فعالا در
«https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%82-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۴.۳k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط