{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوتت را ندانستم

سکوتت را ندانستم
نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو
تو هم هرگز نپرسیدی..
شبی که شام آخر بود
به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه
یه جنگ نابرابر بود
دیدگاه ها (۸)

از شنیدن خبر فوت مادرتان بسیار متاثر گشتماین واقعه دردناک را...

و در نهایت، همیشه به این نتیجه می‌رسم که باید روی پای خودم ب...

آرامِ آرامم...نه افسوسِ گذشته‌ای دارم امروز، نه نگرانیِ آیند...

نمیدانی ،چه دردی دارد !وقتی ...حالم ...در واژه ها هم نمی گنج...

مهمونی پارت ۴۸

Forced MarriagePart 47چند روز دیگه هم گذشتزندگی دوباره آروم ...

#کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط