{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبل هر چیز بگویم ؛

قبل هر چیز بگویم ؛
که من آنم که شبی ،
تا لب پنجره رفت و به اتاقش برگشت ،
گر چه استاد هنر دست به رویش نکشید ،
بال پروانه شد و نرم و مُنَقش برگشت ...
من همانم که شبی عشق ،
به تاراجش برد ..
همچو حلاج به خاکستر تشویش نشست ،
درسرش سوره ی تکویر مجسم میشد ،
قبل هر زلزله ای در خودش آرام شکست ...
سیل غم بود که از گونه ی خشکش می ریخت
و عزادار خودش بود که در خود می سوخت ،
چشم بر وسوسه ها بست و چیزی نشنید ،
گفتنی بود ولی باز دهانش را
دوخت ...
دیدگاه ها (۵۳)

از آن لحظه که سمت رفتن دویدی کسی بین ما جزغمی ناگهان نیستبهچ...

این تهوع که مرا هست تورا خواهد کشتآنچه من خورده ام از حد خود...

ولی من هیچوقت دلم نخواسته عشق اولیه آدم باشم ، همیشه دوست دا...

ما را قحطی نان نکشدقحطی عاطفه حتما خواهد کشت ..!!

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 133✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط