{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبل هر چیز بگویم ؛

قبل هر چیز بگویم ؛
که من آنم که شبی ،
تا لب پنجره رفت و به اتاقش برگشت ،
گر چه استاد هنر دست به رویش نکشید ،
بال پروانه شد و نرم و مُنَقش برگشت ...
من همانم که شبی عشق ،
به تاراجش برد ..
همچو حلاج به خاکستر تشویش نشست ،
درسرش سوره ی تکویر مجسم میشد ،
قبل هر زلزله ای در خودش آرام شکست ...
سیل غم بود که از گونه ی خشکش می ریخت
و عزادار خودش بود که در خود می سوخت ،
چشم بر وسوسه ها بست و چیزی نشنید ،
گفتنی بود ولی باز دهانش را
دوخت ...
دیدگاه ها (۵۳)

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبیتا لبِ پنجره رفت و به اتاق...

لحد

🌱🍒من همانم که شبی عشق ، به تاراجش برد همچو حلّاج به خاکستر ِ...

من همانم که شبی عشق به تاراجش برد همچو "حلاج " به خاکستر تشو...

من همانم که شبی عشق، به تاراجش بردهمچو حلّاج به خاکسترِ تشوی...

من همانم که شبی عشق، به تاراجش بردهمچو حلّاج به خاکسترِ تشوی...

‎‌‌من همانم که شبی عشق، به تاراجش بردهمچو حلّاج به خاکسترِ ت...

.من همانم که شبی عشق به تاراجش برد همچو حلاج به خاکستر تشویش...

پارت ۲۵ساکورا ساکت جلوی هیناتا نشسته بود، بی صدا و ارام به د...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 133✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط