در فراسوی همه مرزها تو را دوست می دارم»
در فراسوی همه مرزها تو را دوست می دارم»
در آبی مکرر روزها و
شتاب مکرر روزگار
در پژمردگی و تیرگی بی پایان شب های مرده
«در فراسوی مرزهای تنت٬تو را دوست می دارم»
در ابدیت دیر باور این جهان و
مدار گیج تاب سرنوشت
در انزوای لحظه های تنهایی خویش
«در فراسوی مرزهای تنم٬تورا دوست می دارم»
تا که آفتاب برتابیدن بیآغازد
و جوانه های خرد امید نوید بهاری دوباره نجوا کنند
در فراسوی بودن٬ تو را دوست می دارم ...
در آبی مکرر روزها و
شتاب مکرر روزگار
در پژمردگی و تیرگی بی پایان شب های مرده
«در فراسوی مرزهای تنت٬تو را دوست می دارم»
در ابدیت دیر باور این جهان و
مدار گیج تاب سرنوشت
در انزوای لحظه های تنهایی خویش
«در فراسوی مرزهای تنم٬تورا دوست می دارم»
تا که آفتاب برتابیدن بیآغازد
و جوانه های خرد امید نوید بهاری دوباره نجوا کنند
در فراسوی بودن٬ تو را دوست می دارم ...
- ۲.۴k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۶۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط