{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جیغ آخر🖤 پارت سوم

رمان جیغ آخر🖤 پارت سوم


متین: رفتم پیش ارسلان دیدم رنگش پریده
هذیون می‌گفت
متین:ارسلان حالت خوبه(رفتم کنارش نشستم)
ارسلان:آره بابا
متین: آخه رنگت پریده یه چیزایی میگفتی دیانا هم نگرانته
ارسلان: نه بابا اوکیم راستی نیکا طلاق گرف؟
متین:چی میگی چی خوردی؟











نیکا : به مهدیس گفتم یه آب یا چای بده به دیانا بخوره
نیکا: دیانا بهتر شدی؟
دیانا: نیکا من باید برم خونه
نیکا: چرا آخه چی شد یهو متینم هنوز نیومده
دیانا: باید برم آخه شب ها گرگ جغد هارو میخورن. نه من باید برمممم

نیکا: هاج و واج مونده بودم این چی میگه



متین: نیکا اینا حالشون خوب نیست
نیکا: آخه چی شد یهو؟
متین: نمی‌دونم ولی الان به رضا میگم برسونتشون خونه


متین: به رضا گفتم اونم برد ولی خیلی نگران بودم


رضا: بچه ها تو ماشین فقط یا حرف میزدن یا دیانا قهر میکردن



دیانا : وای ارسی دیدی ممد با آتوسا داشت میرقصید؟؟
ارسلان: آره وای چقدر از هم خوششون میادااا


رضا: فکر کنم اینا مشروب یا شراب خوردن مست کردن اصلا ممد بیچاره کی با آتوسا رقصید ؟!

رضا: بردمشون خونه ارسلان نمیتونست راه بره وای کمرم شکست







گفتم تنها روزی که دیانا و ارسلان باهم خوشن
خوب نظر یادتون نره عشقا💜
دیدگاه ها (۲۵)

سلام بچه ها چطورید؟اصکی ممنوع 😡

حالا چشمش نزنید😁😋اصکی ممنوع

کشف کردمم ورق بزنستهههه اصکی ممنوع

آییییییی ننههاصکی ممنوع

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

Part:7                my angelاولین نفر بیدارشده بودم...

پارت دوم..................................ویو دازای یکم که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط