{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچ میکنم هر شب.......،،

کوچ میکنم هر شب.......،،
کنار حسی که شبیه جایت
پر از ازدحام بی کسی های تب دارم!!

من از انجماد یک احساس می آیم
همان قالب یخ آب نشده ام!!
سردم........
به کدام حرارت بازگردانم حیاتم؟؟!!

با تو که نیستی.........
با تنی که،ها، به کنارش آویزان است!!
یک تن هایی در حبس.....
یک تن هایی بیرون از قفس.....

غم نبودنت را بارها بوسیده ام
سر طاقچه تحملم گذاشته ام!!
من در این هزار تخت خالی از خورشید
از غم حبس تو ماهاست که بیدارم!!

خانه ات،تخت خوابت،ای دریغ از من!!
اگر عاشقم و هنوز نبوسیدم جای خوابت
نکشیدم دستی به اتاقت
به پیراهن تنت
به وسایل کنارت

این که تو نیستی کنار من........
این که من نیستم!!
بیشتر می سوزانم......!!

«مرجان شربفی»
دیدگاه ها (۱۲)

هیچ ام.........تنها کوهی کهیکبار تو را شنید و بارها تکرارت ک...

دلم برای مداد سفید میسوزد.......پیر شدم آخر نفهمیدمکاربرد مد...

بیا این زندگی را زیر و رو کنیم........زیر همه نمی شودها بزنی...

محکوم به ابد است......دلی که در حبس توست!!

*آبان و خورشید*آن هایی که به طناب ها می‌نگریستند، طناب هایی ...

زندگی تعیین شده

پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط