#مثنوی_و_معنوی

#مثنوی_و_معنوی

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بد حالان و خوش حالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

سر من از ناله من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
دیدگاه ها (۱)

هر کسی کو دور ماند از اصل خویشباز جوید روزگار وصل خویش من به...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز  جـداییــهـــا  حکــــ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد از جـداییــهـــا حکـــ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز جـداییــهـــا حکــــ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز جـداییــهـــا حکــــ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز  جـداییــهـــا  حکــــ...

شور عرفان ...من به هر جمیعتی نالان شـــــدم جفت ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز جـداییــهـــا حکــــ...

بشنو این نی چون حکایت می‌کنداز جداییها شکایت می‌کندکز نیست...

من به هر جمعیتی نالان شدمجُفت بدحالان و خوش‌حالان شدمهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط