تقدیم به پدر ژپتوی عزیزم
تقدیم به پدر ژپتوی عزیزم
با عشق و نفرت!
چوبی که پینوکیوازآن تراشیده شد
بشریت نام دارد...
با سُمباده هایی که تویِ صورتم کشیدی
تمام شدم.
سلام پدر!
آمدم
تا پینوکیویِ دروغ گویِ تو باشم....
قلبم را دُرُست کار گذاشته بودی ؛
مثلِ ساعت کار می کرد
زود به زود عاشق می شد
حتا عاشق فرشته ی مهربانی
که همیشه مواظبم بود....
مثل فانتزی هایی که تویِ هالیوود هم
مخاطب نداشت ؛
قصه ی من شروع شده بود،پدر!
خیال های شیرینم را فروختم
تا برای تو قند رژیمی بخرم
تا دیابت دست از سَرَت بردارد
وشماره ی عینکت
هِی بالا نرود....
غصه نخور پدر!
دُرُست است که من هیچ وقت آدم نمی شوم
و دَماغم
هر روز بزرگ تر می شود
اما قول می دهم
وقتی که سردت شد
خودم
خودم را
توی شومینه بیندازم!
با عشق و نفرت!
چوبی که پینوکیوازآن تراشیده شد
بشریت نام دارد...
با سُمباده هایی که تویِ صورتم کشیدی
تمام شدم.
سلام پدر!
آمدم
تا پینوکیویِ دروغ گویِ تو باشم....
قلبم را دُرُست کار گذاشته بودی ؛
مثلِ ساعت کار می کرد
زود به زود عاشق می شد
حتا عاشق فرشته ی مهربانی
که همیشه مواظبم بود....
مثل فانتزی هایی که تویِ هالیوود هم
مخاطب نداشت ؛
قصه ی من شروع شده بود،پدر!
خیال های شیرینم را فروختم
تا برای تو قند رژیمی بخرم
تا دیابت دست از سَرَت بردارد
وشماره ی عینکت
هِی بالا نرود....
غصه نخور پدر!
دُرُست است که من هیچ وقت آدم نمی شوم
و دَماغم
هر روز بزرگ تر می شود
اما قول می دهم
وقتی که سردت شد
خودم
خودم را
توی شومینه بیندازم!
- ۲.۰k
- ۱۳ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط