{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲

وقتی وارد حیاط شد اولین چیزی که متوجهش شد نگاه های سنگین بچه ها بود .

ا.ت ویو : وای خدا دوباره این نگاه ها ؛ چرا هارجا میرم این نگاه ها هم دنبالمن !؟؟
وارد سالن شدم و از یکی از بچه ها پرسیدم دفت. مدیر کجاس .
وارد دفتر شدم و همون موقع زنگ خورد ؛ وای ، عجب شانس خوبی .

مکالمه ی مدیر و ا.ت : ( مدیر رو با م.ه نشون‌میدم )
ا.ت : سلام خانم هوانگ من کیم ا.ت هستم دانش آموز جدید .
م.ه : خوش اومدی دخترم .
ا.ت : ممنون خان مدیر .
م.ه : الان به یکی از بچه ها میگم تورو ببرت سر کلاست .
ا.ت : باش .

خانم هوانگ یکی به اسم ( جئون جونگ کوک ) رو از پشت بلند گو صدا کرد
( ذهن ا.ت ) : وای چه اسم قشنگی داره حتما خودش هم خیلی خوش تیپه .
بعدش یکی در زد و وارد شد ؛ اصن یه لحظه پشمام ریخت ، خدااا چطور یه نفر میتونه انقد جذاب باشههه.
همینجوری داشتم بهش نگاه میکردم و با خودم چرت و مرت میگفتم که دیدم داره جلوم بشکن میزنه .
( علامت کوک : _ ، علامت ا.ت : + )

_ : هویی خانم خوشگله تو کدوم دنیا سیر میکنی؟
+ : آ .. آ هیچی داشتم با خودم‌فکر میکردم
_ : اوم امید وارم به چیزای خوبی فکر کنی

خمارییی تا پارت بعد 😁😁
اولین بارمه میخوام براتون شرایط بزارم پس خوب گوش کنید:
۱۵ تا کامنت
۱۵ لایک
دیدگاه ها (۰)

ببینید و بیاموزید فرزندانم☺️

من دیدم و آموختم شما نیز ببینید و بیاموزید

حاجاقامون دوماد شده🤣😅

این خوشگله رو فالو کنید

دست گرم پارت 1ویو ا. تامروز روز اول دانشگاه هست برای همین ام...

سناریو ازدواج اجباری

عشق دروغین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط