رمان بهترین دی جی-ادامه ی بخش اول
رمان بهترین دی جی-ادامه ی بخش اول
از زبون کیوری عزیز
توسالن قدم میزدم... سرمو بلند کردمو غرور
خاصی به چهرم دادم...کسی نمیتونست به
من گیر بدهکه چرا دیر اومدم یا چرا بایونفرم
نمیام باهرچی... چون کسی که پدرش صاحب یه
کمپانی وخودش صاحب مدرسه باشه دخترش
وایه 3 یا 4 ساعت راحته هرجورمی خواد رفتار
کنه...
بالاخره رسیدم جلو درکلاس... بدون درزدن وارد
شدم... معلم بادیدنم خوش حال شدوبا لبخند
گفت:به به خانوم دکترم رسید... بیا تو
رفتم داخل کلاس وسرجام میز اولکنار پنجره
نشستم ومطالب پای تختهرو یادداشت کردم
⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐
دوربینمو تنظیم کردمو نگاهی به اطراف
انداختم....کیوری نیستم اگه ثابت نکنم اون دوتا
باهم قرار میزارن... نزدیک به ساعت بود جلو
کمپانی منتظر بودم که بالاخره دی آنا اومد
بیرون... ولی عکاس ها دورش جمع شدنکه سوار
ماشین شد... منم سریع سوار موتورم شدم و
التعقب...
⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐
اه... ترافیک... پشت چراغ قرمز بودیم که گوشیم
زنگ خورد...ازجیب کتم درش
اوردم....مدیر... اووووف
-الو
-کیوووووووری
گوشی رو ازگوسم دور کردموگفتم:مدیر اروم تر
بگی میفهمیدما.
-تعقیب وگریزاون دخترو ول کن.. فعلا بیایه
خبر مهم اومده
-چی؟
-آکادمیSMقراره دانش آموزه رسته های
بازیگری وموسیقی ثبت نام کنه
-اووف.. چرابابام هیچی بهم نمیگه؟..
-ببین... توکه دختر صاحب کمپانی! پس رفتن و
ثبت نام واست راحته
-خو برم اونجا که چی بشه؟!
-دیوونه.. مگه خبر نداری؟ اگه کسی از اونجا
فارغ بشه میتونه بره آمریکا اونجا یه خواننده یا
بازیگر معروف شه... حتی خواننده وبازیگر
معروفا هم الان دست وپامیشکنن تا
ثبت نام شن...
-ببین... تواز من توقع داریاز رشته پزشکی
بپرم به رشته ی بازیگری وموسیقی؟؟؟ نه اصلا
امکان نداره
-اگه بری میتونی اطلاعات کافی روبه
به صورت زنده ولحظه به لحظه جمع آوری کنی
-آه... درسته که رشتمودوس ندارم... اما سال
دیگه من میرم دانشگاه خب پزشکی خوبه یا
خوانندگی وبازیگری.
-خوانندگی وبازیگری.
-آه واقعا که مدیر...
-حالت برگرد دفتر اینجا صحبت میکنیم.
-اکی فعلا
گوش ی رو قطع کردم و سریع تقاطع دور, زدمو
به سمت دفتررفتم... چیییی ازتجربی برم
موسیقی یا بازیگری؟ خوابشو ببین.. امکان
نداره! اگه میخواستم چهار سال پیش میرفتم
نه الان
ادامه ی داستان بعدا
لطفاااا کامنت بزارین و
درباره ی رمانم نزر بدین خواهش
از زبون کیوری عزیز
توسالن قدم میزدم... سرمو بلند کردمو غرور
خاصی به چهرم دادم...کسی نمیتونست به
من گیر بدهکه چرا دیر اومدم یا چرا بایونفرم
نمیام باهرچی... چون کسی که پدرش صاحب یه
کمپانی وخودش صاحب مدرسه باشه دخترش
وایه 3 یا 4 ساعت راحته هرجورمی خواد رفتار
کنه...
بالاخره رسیدم جلو درکلاس... بدون درزدن وارد
شدم... معلم بادیدنم خوش حال شدوبا لبخند
گفت:به به خانوم دکترم رسید... بیا تو
رفتم داخل کلاس وسرجام میز اولکنار پنجره
نشستم ومطالب پای تختهرو یادداشت کردم
⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐
دوربینمو تنظیم کردمو نگاهی به اطراف
انداختم....کیوری نیستم اگه ثابت نکنم اون دوتا
باهم قرار میزارن... نزدیک به ساعت بود جلو
کمپانی منتظر بودم که بالاخره دی آنا اومد
بیرون... ولی عکاس ها دورش جمع شدنکه سوار
ماشین شد... منم سریع سوار موتورم شدم و
التعقب...
⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐
اه... ترافیک... پشت چراغ قرمز بودیم که گوشیم
زنگ خورد...ازجیب کتم درش
اوردم....مدیر... اووووف
-الو
-کیوووووووری
گوشی رو ازگوسم دور کردموگفتم:مدیر اروم تر
بگی میفهمیدما.
-تعقیب وگریزاون دخترو ول کن.. فعلا بیایه
خبر مهم اومده
-چی؟
-آکادمیSMقراره دانش آموزه رسته های
بازیگری وموسیقی ثبت نام کنه
-اووف.. چرابابام هیچی بهم نمیگه؟..
-ببین... توکه دختر صاحب کمپانی! پس رفتن و
ثبت نام واست راحته
-خو برم اونجا که چی بشه؟!
-دیوونه.. مگه خبر نداری؟ اگه کسی از اونجا
فارغ بشه میتونه بره آمریکا اونجا یه خواننده یا
بازیگر معروف شه... حتی خواننده وبازیگر
معروفا هم الان دست وپامیشکنن تا
ثبت نام شن...
-ببین... تواز من توقع داریاز رشته پزشکی
بپرم به رشته ی بازیگری وموسیقی؟؟؟ نه اصلا
امکان نداره
-اگه بری میتونی اطلاعات کافی روبه
به صورت زنده ولحظه به لحظه جمع آوری کنی
-آه... درسته که رشتمودوس ندارم... اما سال
دیگه من میرم دانشگاه خب پزشکی خوبه یا
خوانندگی وبازیگری.
-خوانندگی وبازیگری.
-آه واقعا که مدیر...
-حالت برگرد دفتر اینجا صحبت میکنیم.
-اکی فعلا
گوش ی رو قطع کردم و سریع تقاطع دور, زدمو
به سمت دفتررفتم... چیییی ازتجربی برم
موسیقی یا بازیگری؟ خوابشو ببین.. امکان
نداره! اگه میخواستم چهار سال پیش میرفتم
نه الان
ادامه ی داستان بعدا
لطفاااا کامنت بزارین و
درباره ی رمانم نزر بدین خواهش
- ۳.۱k
- ۰۶ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط