{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز که غرق در آسمان بودم

امروز که غرق در آسمان بودم
به مفهوم جالبی برخوردم!
«کم نیاوردن در دوست داشتنِ خود...»
کاری ندارد با خودش که دیروز ابری بود و
امروز آفتابي و بعضی روزها باراني و طوفانی!
لباس آبی اش را تن میکند،
ابرهایش را می‌زند زیر بغلش
و راه می‌افتد که جهان را عاشقانه، زیبا کند.
و بزرگترین دستاوردش میدانی چیست...؟!
آن قدر به باورِ دوست داشتن خودش رسیده،
آن قدر بی توجه به هر چیزی راه خودش را در جهان مان یافته،
که ما هم گاهی با اندوه و دلگیری
ویا بسیار با ذوق دوستدارش هستیم.


شهریا را چه بجا زد فلکت سنگ محک
تا تو باشی که طلا خرج مطلا نکنی

#شهریار
#شعر_فارسی
#شعر_و_ادب_فارسی
دیدگاه ها (۰)

اکنون بنظر می‌رسد صبور تر شده ام،اما چراغي در وجودم خاموش شد...

غم انگیز ترین بیت هم برای شهریار هست که میگهآزرده دل از کوی...

من بسیار صبور بودمدر عشقِ تو از بسیار هم بیشتر...میپرسی حاصل...

روزی امید خواهد روییداز دلِ خاکي که آباد آفریده شد؛من امیدوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط