حبیب آقا👇👇👇
حبیب آقا👇👇👇
نه کافه رفته است، نه کتاب خوانده است و نه سیگار برگ بر لب گذاشته است و کلاه کج بر سر
نه با فیلم تایتانیک گریه کرده است و نه ولنتاین میداند چیست
اما صدیقه خانوم که مریض شد شبها کار میکرد و صبح ها به کارخانه میرسید
در چشمانش خستگی فریاد میزد، خواب یه آرزو بود.اما جلوی بچه ها و صدیقه خانوم ذره ای ضعف نشون نمیداد
حبیب آقا عشق را معنا میکرد، نمایش نمیداد….
نه کافه رفته است، نه کتاب خوانده است و نه سیگار برگ بر لب گذاشته است و کلاه کج بر سر
نه با فیلم تایتانیک گریه کرده است و نه ولنتاین میداند چیست
اما صدیقه خانوم که مریض شد شبها کار میکرد و صبح ها به کارخانه میرسید
در چشمانش خستگی فریاد میزد، خواب یه آرزو بود.اما جلوی بچه ها و صدیقه خانوم ذره ای ضعف نشون نمیداد
حبیب آقا عشق را معنا میکرد، نمایش نمیداد….
- ۶۹۳
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط