باز باران

باز باران
دانه دانه ، حیدرانه
بی صدا و مخفیانه

آه از غسل شبانه
زینبانه
لرزه افتاده به شانه
پشت تابوتی روانه

باز باران
دیدگاه ها (۱)

سلام صبح پاییزی بخیر 🌺☺️شاد باشین 🫠🫠☺️بـایـد برای عـاشقی دیـ...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_31فصل پانزدهم |...

پارت اول: پشت‌بام، ساعت صفرباران ریز و تیزی روی آسفالت خیس ح...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

محو زیبایی او پارت ۴۴ویو رزا از درمانگاه خارج شدم ته یونگ کن...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

زمرد های صورتی پارت¹¹لوکا: معلومه که به من ربط داره دامیان :...

پارت اول/

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط