فر میرد اون ی ذه آدم
فڪر میڪردݥ اون یہ ذڔه آدمہ
رفـــت و تنها شد دلݥ یہ عالمہ
البتہ تا اونجایی ڪہ یادمہ
هر چے خوردم از این دݪہ سادمہ
من خسته شدم از آدما و طعنه هاشون
خستہ شدݥ از اومدنا و رفتـــناشوڹ
خستہ ام از خیابون و پیاده رو هاش
ازت ڪہ خواستہ بودݥ مراقبݥ باش
چقدڔ تنهاݥ تنهاݥ تنهاݥ
چقدر سرده بی تو دستاݥ
تورو میخواݥ میخواݥ میخواݥ
پر از اشڪہ سرده دستام
رفـــت و تنها شد دلݥ یہ عالمہ
البتہ تا اونجایی ڪہ یادمہ
هر چے خوردم از این دݪہ سادمہ
من خسته شدم از آدما و طعنه هاشون
خستہ شدݥ از اومدنا و رفتـــناشوڹ
خستہ ام از خیابون و پیاده رو هاش
ازت ڪہ خواستہ بودݥ مراقبݥ باش
چقدڔ تنهاݥ تنهاݥ تنهاݥ
چقدر سرده بی تو دستاݥ
تورو میخواݥ میخواݥ میخواݥ
پر از اشڪہ سرده دستام
- ۱.۴k
- ۰۹ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط