مرده سکوت کرد وگفت : منوبهنام دوست بودیم رفیق چند ساله پر
مرده سکوت کرد وگفت : منوبهنام دوست بودیم رفیق چند ساله پریوش تو یه مهمونی دیدم دل ودینم رو از دست دادم به بهنام گفتم هر جا بود ماهم بودیم ولی پریوش همش طرف بهنام بود هر روز بحث می کردم باهاش بخاطر پریوش دوستیمون بهم خورد بهنام می گفت پریوش خودش میاد طرفم من بهش علاقه ندارم گفتم باید به پریوش بگی اونم به پریوش گفت دیگه بپای پریوش نیفتادم تا زن من شد جونمم براش می دادم بهنام کم میومد پیشم هر چی خواستم دوستیمون برگرده به اول قبول نکرد به من گفت دوستیت رو ثابت کردی ارسلان حق داشت پریوش باردار شد دیگه دنیا مال من شدچون بارداری پر خطری داشت براش پرستار گرفتم پرستاره عاشق بهنام شد ولی اینو من بعد فهمیدم یه شب اومد گفت وقتی نیستی دوستت میاد اینجا من احمقم باور کردم گفتم دروغ میگی گفت ثابت می کنم با حیله ومکر بهنام کشوند اونجا به پریوش دارو دادبهنام که دید حال پریوش بد شده بغلش کرد ببرش دکتر من رسیدم نپرسیدم نه به دوستیمون اعتماد کردم نه به پریوش اعتماد داشتم بهنام رو زدم دیونه شدم بهشون گفتم خیانتکارا ولی عاقبتش خودم سوختم همش کار پرستاره بود همش دروغ بود پریوش می خواست ازم جدا شه التماس کردم به پاش افتادم قبول نکرد بهنام قید منو زد ورفت پریوش وقتی زایمان کرد ازم جدا شد گفت اگه شک داری بچه هات مال دوستت هستن بگو بچه هام می برم خواستم ببخشم بردیا رو دادم به پریوش بنیامینم مال من شد ایران نموندم بعد بیست سال برگشتم بنیامین با اومدنش عاشق تو شد دنبال پریوش گشتم فهمیدم زن بهنام شده بردیا کپ مادرش بود طراحیش عالی بود رفتم طرفش عکس تو رو دادم بهش گفتم برام بکش می خواست منو باخانوادش آشنا کنه ترسیدم همون موقع بنیامین گفت می خواد مادرش رو پیدا کنه مجبور شدم بهش دروغ بگم .بگم پریوش منو ول کرده زن یکی دیگه شده .وقتی اون روز بردیا رو نمایشگاهت دید وفهمید مادرش کیه ازشون متنفر شد بنیامین همیشه عاشق مادرش بود با اینکه ازش دلخوره ومیگه نمی بخشمش هر وقت یکی اسم مادرش رو میاره دیونه میشه نمی دونه بردیا برادر دوقلوشه فکر می کنه پسر بهنامه فکر می کنه مادرش یه زن حوس بازه نمی دونه تقصیر پدرشه که زندگیشو نابود کرده
**********
**********
- ۸.۸k
- ۰۸ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط