لبخند مرا بس بود

لبخند مرا بس بود
آغوش لهم میکرد
آن بوسه مرا میکشت
لب منهدمم میکرد :)

#علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۲)

شعــر یعنـی وسطِ خـــاطره، نـاگاه قلـــمگله دارد که چرا کاغذ...

خنده‌دار است!عجیب است! کبوترها هم...قبل پاییز پریدند و هوا پ...

‍ مردم درگیر #پرسپولیس و #استقلال اند من درگیر تو ...!هنوز ه...

رقیبم گیسوانت را به دست آورد، غمگینمکه با آن مرد، #نعمت ها و...

ازآن همه چای عصر گاهی با هم بر میز

گر کس بر من دهد زهر چو تو در ایام کهن بر من داد بودی زهر آنر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط