قهـوهی تُرک لبان تو به کامم تلخ است
قهـوهی تُرک لبان تو به کامم تلخ است
تو مگر شهـد لبت را به غم من زده ای؟
گفته بـودی که دلت اهلیِ یک جای دگـر
پس چرا جام تنت را به جم من زده ای؟
عطـر مستـی تـو و کنج لب رویایی ات
تـو مگـر آن نفست را به دم من زده ای؟
من که عمریست به چشمان تو آوار شدم
ای عجب! زلـزله ات را به بم من زده ای
زانوانم بشکست و کمرم خاک تو خورد
فن استـادی خـود را به خَـم من زده ای
بغض آن مـاه، فـروغ رُخ زیبـای تـو بـود
اشکی از گوشه چشمت به نم من زده ای
🌙
تو مگر شهـد لبت را به غم من زده ای؟
گفته بـودی که دلت اهلیِ یک جای دگـر
پس چرا جام تنت را به جم من زده ای؟
عطـر مستـی تـو و کنج لب رویایی ات
تـو مگـر آن نفست را به دم من زده ای؟
من که عمریست به چشمان تو آوار شدم
ای عجب! زلـزله ات را به بم من زده ای
زانوانم بشکست و کمرم خاک تو خورد
فن استـادی خـود را به خَـم من زده ای
بغض آن مـاه، فـروغ رُخ زیبـای تـو بـود
اشکی از گوشه چشمت به نم من زده ای
🌙
- ۵۰۷
- ۱۰ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط