{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت-یازدهم

#پارت-یازدهم

وارد اتاق ملکی شدیم و نشستیم

ملکی - خب خانم محمدی این اقایون مدیر شرکتی هستن که شما باید برید

بعد از روی میزش ی برگه بهم داد و گفت : این فرمو پر کنید و از فردا ساعتی که اقایون میگن شروع به کار کنید

روبه خرمگس ها ادامه داد : حرفی نیست

رادوین - نه فقط از فردا هر ساعتی که وقت داشتید میتونید بیایید
+ ببخشید ولی من دانشگاه دارم
رادوین - هر زمانی که دانشگاهتون تموم شد میتونید بیاید و بعد از اتمام کار برید خونه
ملکی - و در اخر خانم راد شما هم میتونید به جای خانم محمدی هر وقت کاری داشتن برید سر کار
درسا - بله

بعد اومدیم بیرون که درسا گفت : ادم تو دنیا نبود این سه تا خرم شدن ادم

+ والا چی بگم
درسا - من برم الان مشاوره دارم تو کلاس داری
+ اره با بچه کوچولو های با مزه کلاس دارم امروز امتحان دارن و دیگه تمام
درسا -امتحان که چهارشنبه اس
+ نه ی کوییز می خوام بگیرم بعدش هم زحمت درس دادنش با تو
درسا - ازار تو سرت من اینکاره نیستم
+ حالا

اومد چیزی بگه که صدایی مانع شد : سلام استاد

درسا - سلام عزیزم خوبی برو داخل کلاس ۵۰۲ تا منم بیام
دختر - چشم
بعد رفت طبقه ی بالا
+ خب دیگه بعد کلاس وایسا باهم بریم کتابخونه دلم میخواد کتاب بخونم
درسا - اگه لباس اوردی تو برو من لباس با خودم نیاوردم
+ اخ راستم میگی خب میریم خونه بعد بریم
درسا - باشه زیرابی خان
بعد رفت طبقه ی بالا تا مشاوره بده

به اون سه تا که وایساده بودن منو نگاه می کردن گفتم : بله کاری دارید
اروین - انتظار نداری خودکار بهت بدیم که اون برگه رو پر کنی

اها
+ صبر کنید الان میام

رفتم داخل اتاق مخصوصمون و برگه رو پر کردمو بهشون دادم اونا هم رعف زحمت کردن


******************

امروز یکشنبه بود الان هم ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر بود همین الان کلاسم تموم شد حالا هم دارم میرم ش شرکت


جلوی ی ساختمون نگه داشتمو پیاده شدم
طبق روال جلوی همون طبقه ای که گفت ایستادم و زنگ در چهارم رو زدم

ی پیر مرد در رو باز کرد و گفت : بفرمایید

رفتم داخل پیر مرد راهنماییم کرد پیش منشی

+ سلام ببخشید من با مدیر اینجا کار دارم
منشی ی نگاه به من کرد و گفت : کارتون
+ من مترجم هستم

منشی بلند شود و گفت دنبالش برم ....... داخل ی راهرو پنج تا اتاق بود و ی راهروی دیگه دو تا که رفتیم داخلش

منشی - اون اتاق ، اتاق منشی های شماست میتونید برید اونجا
+ ممنون

بعد رفتم و در زدم که یکی گفت : بفرمایید
رفتم داخل - سلام
اروین - به به خانم مترجم از این طرف ها خوش اومدی

یعنی الان دلم میخواد بزنم دهن سه تاتون رو جِر بدم

ادرین - بشین تا بگم کارت چجوریه
رفتم نشستم روی مبل حالا که خوب دقت میکردم ی اتاق بزرگ با ی میز و چند تا مبل بود فکر کنم اتاق استراحتشون بود
ادرین - خب کارت از این قراره که نامه ها و نوشته های که ما بهت میدیم رو باید ترجمه کنی و اتاقت هم بهت نشون میدیم و اگر درباره ی ترجمه های که میکنی به کسی چیزی بگی اخراجی

+ خب حالا جوری میگی انگار من بچه ام
اروین - خب حالا اینجا بشین تا بهت چند تا نوشته بدیم ترجمه کنی
+ باش
ی برگه گذاشت جلو ..... خـــــــب الاباید ترجمه کنم برگه رو برداشتم و بگاهی به پشنگتش انداختم سفید بود پس اینجا معنی رو مینویسم
شروع کردم به نوشتن
بعد از ربع ساعت تموم شد اخه ی برگه ی اچار کامل بود تا بخواستم بخونم و معنی رو پیدا کنم طول میکشید

+ خب اینم از ترجمه
رادوین ی برگه اورد و با برگه ای که من نوشتم رو وی میز گذاشت و نگاشون کرد

هااااااا یعنی چی

رادوین - کاملا درسته عالی
+ یعنی چی
رادوین - هیچی خواستیم امتحانت کنیم ببینیم درست ترجمه میکنی یا نه
+ یعنی میخوای بگی من بد ترجمه میکنم اگه زبانم بد باشه الان مدرک زبان نداشتم

رادوین - نه خب حالا ولش کن
+ خب شما چرا با برنامه ترجمه نمیکنید
رادوین - خب قبلا هفته ای ی نفر ترجمه میکرد و جوابی که ما میگفتیم رو می نوشت زبانمون خوبه ولی وقت نداریم حوصله ی تابپ هم نداریم این برنامه ها الکیه فارسی رو به انگلیسی درست معنی نمیکنه برای همین تو رو اوردیم

+ اها من الان چکار کنم

اروین - بلندشو بریم دفترت رو بهت نشون بدم

رفتیم و اروین اتاق خودشو اون دوتا با اتاق منو بهم نشون داد بعد ی پوشه داد تا معنی کنم

رفتم داخل اتاق کیفمو گذاشتم رو میز و خودکار و هدفونم رو برداشتم و نشستم روصندلی و بزن که رفتیم

هم اهنگ گوش میدادم هم ترجمه میکردم که یهو هدفون رو گوشم برداشته شد و محکم کوبیده شد به میز
سرمو بلند کردم دیدم اروینه

اروین - ببخشید فکر کنم شما اینجا رو با اتاق خودتون اشتباه گرفتین نه
+نه
اروین - اینجا باید مترجمی کنید اهنگ هم نباید گوش بدین سه ساعته دارم در میزنم زنگ میزنم خب بردار دبگه

+ حالا چی خواستی بگی
دیدگاه ها (۹)

دادنِ شانسِ دوم به افراد، مثل دادن گلوله دوم است، وقتی شلیکِ...

کدومین

کــدوم؟

چــرااااااااااا ؟؟؟؟؟ 😭 😭 😭 😭 چــرا زمین بد شده

حس ناشناس🎀پارت:۲۲💞داخل کلاس آقای هندرسون:خیلی خب بچه ها میدو...

☆راند اخر☆part 4جونگکوک: از اونجایی که بابای ات گفت که ات اف...

#پری #part16 + خیلی دوست دارم - من بیشتر دوست دارم + خیلی گش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط