فیک ازدواج اجباری

فیک ازدواج اجباری

پارت شانزدهم

-----------------------^------------------------


سه روز بعد

ا/ت ویو

+امروز روز عروسیم با کیم تهیونگه
ای خدا اخه چرا من اه من تازه عاشق شده بودم ولی به خاطر پدر مادرم مجبورم

آرایشگر:خانم آرایش و موهاتون تموم شد میتونید برید

+ممنون
م ا:اخ دخترم چقدر قشنگ شده
م ت:وای قربون عروس خوشگلم برم
+ممنون
+صدای بوق شنیدم خب تهیونگ اومد مثل اینکه باید برم

م ت:برو دخترم برو به سلامت
م ت:برو دخترم به سلامت برسید

+رفتم بیرون ماشین تهیونگ و خودشو دیدم چیشششش
(علامت ته×)
×اوو خانم خانما خوشگل کردی
+ممنون(سرد)
+درو برام باز کرد
×بفرمایید لیدی
+منم نشستم تو راه چیزی بینمون رد و بدل نشد تا رسیدیم درو برام باز کرد پیاده شدیم همه برامون دست میزدن

عاقد:خانم (فامیلی ا/ت چی بود یادم نمویاد) ایا حاضرید تا آخر عمر در غم شادی کنار آقای کیم باشید
+با کمی مکث گفتم بله
عاقد:شما چطور آقای کیم حاضرید تا آخر عمر در غم شادی کنار خانم(.....)باشید
×بله
عاقد:من این زوج زن و شوهر اعلام میکنم
+الان باید ببوستم تهیونگ اومد جلو بوسیدم ولی کوتاه اخیشششششششش
+همه دست میزدن


نیم ساعت بعد

×خب حالا شدی خانم کیم
+من باید خانم جئون میشدم نه کیم(زیر لب)
×چیزی گفتی؟
+نه
×اوهوم
+یهو چشم به کوک خورد داشت میرفت سمت حیاط
+تهیونگ شییی
×جانم؟
+برممم دسشویی الان میام باشه؟؟
×برو دیر نکنی خانم کیم
+رفتم حیاط کوک دیدم
+جونگ کوک شی
_ا/ت(بغض)
+یااا گریه نکن دیگه قول میدم همچی درست میشی بانی کوچولومممم
_امیدوارم ا/ت امیدوار
+من برم تهیونگ شی منتظره
_باش برو پیش همسرت(بغض)
+یااااااا من رفتم
+من اومدم تهیونگ شی
×راحت باش بگو تهیونگ یا ته
+باشه تهیونگ
×ا/ت احساس میکنم عین قبل دوسم نداری
+خب چون ندارم
×چی؟؟؟؟؟؟
+همین که شنیدی تهیونگ شی ببین من به اجبار بات ازدواج کردم وگرنه با پارتنرم زندگی خوب و آرومی داشتم
_چیییی پارتنرتتتت؟؟؟
+بله پارتنرم خیلی دوسش داشتم دارم ولی الان دیگه نمیتونم باهاش باشم
×معلومه که نمیشه الان تو مال منی و جزو اموالمی
+خیلی خوب خوب میدونم که توهم دوست دختر داشتی پس توهم منو دوست نداری
×نه....من بعد تو با کسی نبودم هنوز عاشقتم



(خونشون)

+یاااا تهیونگ شی بیا زیپ لباسم باز نمیشه
×اومدم
+زیپم باز کرد محوم شده بود رو گردنم نفس کشید مومورم شد
+یااا تهیونگ شیییی
×خب تو زنمی
😑😑😑😑😑😑+
(میتونم چند پارت چرت میشه ولی اتفاقای خوب در پیشهههه)


یه ربع بعد

+تهیونگ رو تخت بود منم رفتم رو کاناپه
×بیا بگیر بخواب رو تخت
+همینجا راحتم
×گفتم بیا رو تخت بگو چشممم
+اومدم
+رفام رو تخت ولی به زور پشتم کردم رو شدم که یهو احساس کردم چیزی دور کمرم حلقه شد تهیونگ بود منو کشید تو بغلش


شرایط=۳۰ لایک ۵۰ کام
دیدگاه ها (۳۵)

خببب بپرسیددد

بگید ببینممممم

تایپ بنده:)

love Between the Tides²⁹م: تو خونه ی ما براش نامه نوشته بودی...

love Between the Tides³¹شبتهیونگرفتم بیمارستان تهیونگ: ببخشی...

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط