" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "
" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "
part : ⁴¹
موتور را در حیاط پارک کردم.
همراه با جونگکوک به سمت در خانه میرفتیم.
با حس کردن ویبرهی موبایلم که در جیبم قرار داشت جا خوردم.
آخر چه کسی این وقت شب تماس میگرد؟!
به صفحهی موبایل نگاه کردم و با دیدن اسم روی صفحه بدنم یخ کرد.
" عامل بدبختی "
پدرم بود.
او از جان من چه میخواهد؟!
نمیدانم...
واقعا نمیدانم.
با صدای جونگکوک به خودم آمدم.
_ بیا دیگه.
+ یه تماس مهم دارم الان میام.
_ باشه من میرم جاتو آماده کنم!
و در را بست.
حال چه میکردم؟!
میدانستم اگر جواب ندهم حتما یک کاری میکند.
نفس عمیقی کشید و تماس را وصل کردم.
+ چی میخوای؟!
_ چه طرز حرف زدنه؟!
دنبال شر نباش میخوام مثل دو تا مرد باهم صحبت کنیم.
+ من هیچ حرفی با تو ندارم!
تو هیچوقت منو بخاطر خودم نخواستی!
فقط ازم سوء استفاده کردی!
به نفع خودت!
انتظار نداشته باش که همیشه به حرفت گوش بدم!
من دیگه اون پسر بچهی ¹⁶ ساله نیستم!
_ زنگ نزدم که راجب گذشته بحث کنیم.
من به فکر آیندتم تهیونگ.
خودت بهتر میدونی که به صلاحته کاری که میگم رو انجام بدی.
من بدتو نمیخوام پسرم.
پوزخندی زدم و ادامه دادم...
+ پسرم؟!
این حرفت واقعا خنده داره.
تو هیچوقت کاری که به صلاح شغلت نباشه رو انجام نمیدی.
من نیاز ندارم که ازت دستور بگیرم.
من زندگی خودمو دارم.
نمیخوام بخاطر شغل مزخرف تو خرابش کنم.
_ کی انقدر بهت رو دادم که الان جلوم وایمیستی؟!
کی انقدر بی شرم شدی که فیلمت با یه پسر توی اینترنت پخش شده؟!
این چه مدل زندگیایه که برای خودت درست کردی؟!
به خودت بیا.
من این چیزا رو بهت یاد ندادم.
+ ولی بهم یاد دادی که از خودم دفاع کنم.
دارم به حرفت عمل میکنم.
خودت ازم خواستی که نذارم کسی جلوی رسیدن به چیزی که میخوام رو بگیره.
چرا الان انقدر ازم طلبکاری؟!
_ پس نقطه ضعفت اون پسرهست نه؟!
نشونت میدم دنیا دست کیه.
+ هر غلطی میخوای بکنی بکن!
و قطع کردم.
از اول هم میدانستم که آن فیلم لعنتی عاقبت خوشی ندارد.
اما در یک موضوع حق با او بود.
نقطه ضعف من آن پسر است.
میدانستم که حتما میخواهد بلایی سرش بیاورد.
باید بیشتر از این حرف ها مراقبش باشم.
دارم حسی را کنارش تجربه میکنم که نامش را نمیدانم؟!
شما بگویید...نام این حس چیست؟!
ادامه دارد...
¹⁸ لایک
part : ⁴¹
موتور را در حیاط پارک کردم.
همراه با جونگکوک به سمت در خانه میرفتیم.
با حس کردن ویبرهی موبایلم که در جیبم قرار داشت جا خوردم.
آخر چه کسی این وقت شب تماس میگرد؟!
به صفحهی موبایل نگاه کردم و با دیدن اسم روی صفحه بدنم یخ کرد.
" عامل بدبختی "
پدرم بود.
او از جان من چه میخواهد؟!
نمیدانم...
واقعا نمیدانم.
با صدای جونگکوک به خودم آمدم.
_ بیا دیگه.
+ یه تماس مهم دارم الان میام.
_ باشه من میرم جاتو آماده کنم!
و در را بست.
حال چه میکردم؟!
میدانستم اگر جواب ندهم حتما یک کاری میکند.
نفس عمیقی کشید و تماس را وصل کردم.
+ چی میخوای؟!
_ چه طرز حرف زدنه؟!
دنبال شر نباش میخوام مثل دو تا مرد باهم صحبت کنیم.
+ من هیچ حرفی با تو ندارم!
تو هیچوقت منو بخاطر خودم نخواستی!
فقط ازم سوء استفاده کردی!
به نفع خودت!
انتظار نداشته باش که همیشه به حرفت گوش بدم!
من دیگه اون پسر بچهی ¹⁶ ساله نیستم!
_ زنگ نزدم که راجب گذشته بحث کنیم.
من به فکر آیندتم تهیونگ.
خودت بهتر میدونی که به صلاحته کاری که میگم رو انجام بدی.
من بدتو نمیخوام پسرم.
پوزخندی زدم و ادامه دادم...
+ پسرم؟!
این حرفت واقعا خنده داره.
تو هیچوقت کاری که به صلاح شغلت نباشه رو انجام نمیدی.
من نیاز ندارم که ازت دستور بگیرم.
من زندگی خودمو دارم.
نمیخوام بخاطر شغل مزخرف تو خرابش کنم.
_ کی انقدر بهت رو دادم که الان جلوم وایمیستی؟!
کی انقدر بی شرم شدی که فیلمت با یه پسر توی اینترنت پخش شده؟!
این چه مدل زندگیایه که برای خودت درست کردی؟!
به خودت بیا.
من این چیزا رو بهت یاد ندادم.
+ ولی بهم یاد دادی که از خودم دفاع کنم.
دارم به حرفت عمل میکنم.
خودت ازم خواستی که نذارم کسی جلوی رسیدن به چیزی که میخوام رو بگیره.
چرا الان انقدر ازم طلبکاری؟!
_ پس نقطه ضعفت اون پسرهست نه؟!
نشونت میدم دنیا دست کیه.
+ هر غلطی میخوای بکنی بکن!
و قطع کردم.
از اول هم میدانستم که آن فیلم لعنتی عاقبت خوشی ندارد.
اما در یک موضوع حق با او بود.
نقطه ضعف من آن پسر است.
میدانستم که حتما میخواهد بلایی سرش بیاورد.
باید بیشتر از این حرف ها مراقبش باشم.
دارم حسی را کنارش تجربه میکنم که نامش را نمیدانم؟!
شما بگویید...نام این حس چیست؟!
ادامه دارد...
¹⁸ لایک
- ۱۶۹
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط