p

p9

+رفتم فروشگاه و کلی خوراکی گرفته نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت که بچه دارم...اما خب یجورایی هم خوشحالم چون ته رو دوست داشتم...
بعد خریدارو حساب کردم و رفتم سمت شرکت که اونجا مین رو دیدم...
مین اکس ته هست وقتی که ته انگلیس بود با مین قرار میزاشت ولی بعدش فهمید که مین ی ه.ر.ز.س.ت و ولش کرد اما اون دنبالش راه می افتاد...
اومد سمتم...
+چته چی میخوای
(علامتش/)
/بلاخره کار خودتو کردی نه..بلاخره تونستی گولش بزنی *داد
+چه زری داری میزنی تو
&یدفعه مین موهای ات رو گرفت و داشت میکشد ات هم همینطور جیغ میزد و سعی داشت موهاشو از تو دست مین در بیاره...
(مین میدونه ات حاملست و از کجا میدونه هم بعدا میفهمید)
مین میخواست ات رو بندازه رو میز تا بچه سقط شه اما یدفعه...

تلافی تمام خماری موندنام سر فیکاتون😂
دیدگاه ها (۱۳)

اماده ایدددد؟ میخوام پارت ۱۰ رو بزارمممم

p10"ته ویوات رفت صبحونمو خوردم لباس پوشیدم و رفتم شرکت... دی...

امروز سه پارت بزارم؟؟!!

p8رفتم بیرون که ته اومد جلوم و گفت_بیا این بیبی چک برو تست ب...

پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط