دیگربرنخواهدگشت
دیگربرنخواهدگشت
اولین بارےکه بوسیدمش
آدامس توتفرنگےاوربیت
دهانش بود
و من فکر کردم آها!
مزه و معناے بوسه ےواقعےیعنےاین...
بعد از آن
دیگر هیچ بوسهاےآن مزه
و معنا را به دهانم نداد....
حتےهمیشه خودم را
به آدامس اوربیت
توتفرنگےمجهز کردم
و طرف هنوز حرف نزده آدامس تعارفش کردم....
او هم برداشت و تشکر کرد
و تشکر نکرد
و جوید
و جوید
و نفهمید چرا اوربیت؟
و چرا توتفرنگے؟
من بوسیدم
و بوسیدم
و ناامید شدم....
حتےاز جاهاےمختلف اوربیت خریدم شاید اثر کند....
گفتم شایدآن مارک خاص بود
یا سال تولیدش فرق داشته
و موادش!
اما بےفایده بود....
هر بار بوسیدم
و وانمود کردم همه چیز عالےاست...
اما نبود....
هیچ وقت بعد ازآن
آدم و هیچ چیز بعد از آن
آدم عالے نبود.....
کاش چارهے بعضےدردها
یک بسته اوربیت توتفرنگےبود.
"نیست...
هیچ چارهاے براے
بعضےاز دست دادنها نیست...
یک چیزهایےمےآیند
که دیگر به دست نیایند
و یگانه شوند...
هر چه اسباب و شرایط فراهم کنے
دیگر به دستشان نخواهےآورد..."
اولین بارےکه بوسیدمش
آدامس توتفرنگےاوربیت
دهانش بود
و من فکر کردم آها!
مزه و معناے بوسه ےواقعےیعنےاین...
بعد از آن
دیگر هیچ بوسهاےآن مزه
و معنا را به دهانم نداد....
حتےهمیشه خودم را
به آدامس اوربیت
توتفرنگےمجهز کردم
و طرف هنوز حرف نزده آدامس تعارفش کردم....
او هم برداشت و تشکر کرد
و تشکر نکرد
و جوید
و جوید
و نفهمید چرا اوربیت؟
و چرا توتفرنگے؟
من بوسیدم
و بوسیدم
و ناامید شدم....
حتےاز جاهاےمختلف اوربیت خریدم شاید اثر کند....
گفتم شایدآن مارک خاص بود
یا سال تولیدش فرق داشته
و موادش!
اما بےفایده بود....
هر بار بوسیدم
و وانمود کردم همه چیز عالےاست...
اما نبود....
هیچ وقت بعد ازآن
آدم و هیچ چیز بعد از آن
آدم عالے نبود.....
کاش چارهے بعضےدردها
یک بسته اوربیت توتفرنگےبود.
"نیست...
هیچ چارهاے براے
بعضےاز دست دادنها نیست...
یک چیزهایےمےآیند
که دیگر به دست نیایند
و یگانه شوند...
هر چه اسباب و شرایط فراهم کنے
دیگر به دستشان نخواهےآورد..."
- ۸۹۳
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط