سناریو ایزانا پارت اخر

نویسنده: چون یه مهمونی شبانه بود برای همین ا/ت تا ساعت ۱۲ خوابید
وقتی بیدار شد دید هیچ کاری نکرده
و بیخیال رفت یه چیزی بخوره
تقربیا ساعت ۶ شروع کرد به اماده شدن و ساعت ۸ رفت
مهمونی تا ۱۲ شب ادامه داشت

از دید ا/ت: درو که باز کردم یسری با نگاه های نفرت امیز و یسری با تحسین نگام میکردن
من زیاد برام مهم نبود
هدف اصلی از این مهمونی معامله بین مافیا ها هست
اما من قصدی برای معامله ندارم فقط یه گوشه وایساده بودم که متوجه ایزانا شدم
خیلی تعجب کردم دیدم داره میاد سمتم

نویسنده: ایزانا اومد سمت ا/ت دستشو بوسید
و بهش گفت [اجازه همراهی میدید]
و ا/ت هم قبول کرد

ایزانا: انتظار نداشتم اینجا ببینمت

ا/ت: ......

ایزانا: گفتم قیافت اشنا میزنه

ا/ت: من نمیدونستم تو هم مافیایی

ایزانا: بیا راجب زیاد بجث نکنیم

ا/ت: اره اینجوری منم راحترم

ایزانا: امشب خیلی خوشگل شدی

ا/ت سرخ میشه

ا/ت: ام خوب ممنون توهم خوب شدی

ایزانا: میدونی یه سوال دارم ازت دوست پسر داری

ا/ت: نه به هرحال من کس سمتی نمیرم میترسم لوم بدن

ایزانا: ملکه من ، من قرار نیست هیچ وقت ترو لو بدم
پس نظرت چیه که مال من باشی

ا/ت: من ترو زیاد نمیشناسم

ایزانا: ولی من ترو خوب میشناسم من بیشتر از هرکس دیگه ازت مراقبت میکنم
نمیزارم کسی بهت اسیبی برسونه
و عمرا ولت کنم

ا/ت با این حرفا دلش نرم شد و قبول کرد
که با ایزانا بره تو رابطه

پایان

داستان ما تموم شد ولی هنوز لایک نکردی🥲
دیدگاه ها (۱)

سناریو ایزانا پارت اخر

سناریو بونتن پارت ۹

سناریو سو پارت اخر

سناریو ران پارت یک

سناریو خط قرمز پارت اخر

سناریو مایکی پارت ۱

سناریو کازتورا پارت۱

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو میتسویا پارت ۳

سناریو سائه پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط