{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو باز میکرد آب

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش نمیتونست بگه دست کردم تو آکواریوم درش آوردم.
شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن.
دلم نیومد باز بندازمش اون تو، انقدر بالا و پایین کرد تا آخر خسته شد و خوابش برد.
دیدم بهترین موقعس تا خوابه دوباره بندازمش تو آب، ولی الان چند ساعته بیدار نشده، یعنی فکر کنم بیدار شد دید دوباره انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...

این داستان بعضی از آدماس که کنارمونن دوستشون داریم و دوستمون دارن ولی ما رو نمیفهمن و فقط توی دنیای خودشون دارن بهترین رفتار رو با ما میکنن...
دیدگاه ها (۵)

آهنگ -> صداشمُسکن -> عکساشمخدر -> چشماشزندگی -> دستاش #آرامش...

#آناهیتا_کریمی #آرامش #سردار_آزمون

#تصویر_زمینه #دخترونه

#تصویر_زمینه

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

کابوس عشق فصل۳ پارت ۱۷ادامه: سایمون: خوب داداش اگه سوزی رو م...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط