{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو باز میکرد آب

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش نمیتونست بگه دست کردم تو آکواریوم درش آوردم.
شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن.
دلم نیومد باز بندازمش اون تو، انقدر بالا و پایین کرد تا آخر خسته شد و خوابش برد.
دیدم بهترین موقعس تا خوابه دوباره بندازمش تو آب، ولی الان چند ساعته بیدار نشده، یعنی فکر کنم بیدار شد دید دوباره انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...

این داستان بعضی از آدماس که کنارمونن دوستشون داریم و دوستمون دارن ولی ما رو نمیفهمن و فقط توی دنیای خودشون دارن بهترین رفتار رو با ما میکنن...
دیدگاه ها (۵)

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

عشقی حقیقی

خاک تو سرم پارت 100 براتون نیومده😂🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍پارت 100:تو برای...

پارت ۱۹۷

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۲با قدم های شمرده و آروم ...

سناریووو

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁹+ جونگکوک‌ نمیتونم بیارمش.جونگکوک‌ و یونا ...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط